من و آذر و سپیده (قسمت سوم)

من که وضع رو اینطور دیدم در حالی که ساعت حدود 8 و 20دقیقه بود به آرومی وارد اتاق خواب شدم و گفتم: بازی ، بازی ، من هم بازی

من که وضع رو اینطور دیدم در حالی که ساعت حدود 8 و 20دقیقه بود به آرومی وارد اتاق خواب شدم و گفتم: بازی ، بازی ، من هم بازی ، یکهو سپیده بلند شد و رو تخت نشست و آذر هم که تعجب کرده بود گفت کِی اومدی ؟ سپیده هم گفت چطوری اومدی ؟ من هم گفتم خوب دیدم چراغها خاموشه در هم بازه فکر کردم برق رفته و در رو برای من باز گذاشتید ولی وقتی اومدم دیدم ………

آذر که هنوز خیلی حشری بود حرفم رو قطع کرد و گفت : حالا که اومدی !!!! بیا ……

دست منو گرفت و منو کشید رو تخت و سریع شورتم رو در آورد و کیرم که حسابی شق شده بود رو گرفت و کمی با آب دهنش خیس کرد و پاهاش رو دو طرف کمرم گذاشت و خودش سر کیرم رو با کوسش میزون کرد و به آرومی نشست رو کیرم بطوری که صورتش به طرف من بود . سپیده هنوز داشت منو نگاه می کرد .

گفتم: سپیده خانوم شما هم بیا . اون که منتظر همین جمله من بود اومد و رونهای سفید و تپل و بلوریش رو دو طرف سر من گذاشت بطوری که کوسش رو دهن من قرار گرفت و دماغم هم لای شکاف کونش رفته بود و دیگه جایی رو نمیدیدم ، ولی از حالت و صداشون می تونستم بفهمم که سپیده و آذر دارند از هم لب می گیرند و آذر هم با شدت شروع کرد به بالا و پایین کردن خودش رو کیرم ، من که کیرم بخاطر دیدن صحنه عشقبازی ( بهتره بگم لز بازی) آذر و سپیده حسابی تحریک شده بود و ترشحات خود کیرم به همراه خیسی کوس آذر صدای شلپ و شلپی راه انداخته بود که نگو ، متوجه بودم که سپیده هم مشغول مالیدن سینه های آذر هستش و من هم با دستهام داشتم باسن آذر رو ماساژ می دادم و دستمالی می کردم چند دقیقه ای از این حالت بیشتر نگذشته بود که آذر با سر و صدای زیادی که می کرد به اورگاسم رسید و حسابی ارضاء شد و سپیده هم با دیدن این صحنه از روی صورتم بلند شد و کنارم نشست و آذر که به شدت ارضاء شده بود بیحال خودش رو رو سینه من ولو کرد و شروع کرد به لب گرفتن از من .

آذر گفت : خیلی بموقع اومدی ..!!!! من هم که می دونستم باید چند لحظه ای صبر کنم تا یخورده حالش جا بیاد در حالی که صورت آذر کنار صورتم بود یه چشمک به سپیده زدم و آروم آذر رو از روی خودم به روی تخت برگردوندم و چند تا بوس از صورت و گونه ها و لبش کردم بعد یک نگاه خماری بهش کردم و گفتم : مثل اینکه سپیده خانوم هم می خواهد !!! عیب نداره ؟؟؟؟؟؟؟ آذر هم که نای حرف زدن نداشت با یک نگاه معنی دار و بستن و باز کردن چشمهاش به علامت تأیید بهم فهموند که اشکال نداره . سپیده هم که خیره به صورت آذر بود سریعاً به همون شکل که آذر خودشرو روی کیرم نشونده بود ، پاهاش رو دو طرف بدن من گذاشت و کوسش رو تنظیم کرد و به آرومی رو کیرم که کمی از حالت سفتی اش کم شده بود نشست با این کارش کیرم دوباره تحریک شد و شروع به بزرگ شدن تو کوس سپیده کرد و سپیده هم با شتاب فراوان بالا و پایین می رفت و اون باسنهای بزرگش به رونهای من می خورد . من هم شروع کردم بازی کردن با نوک سینه های سپیده و سپیده که روی من خم شده بود و داشت بالا و پایین می رفت و آه و ناله می کرد و قربون صدقه ام می رفت من هم نوک سینه هاش رو یکی یکی زبون می زدم و می لیسیدم و می خوردم و دستهام رو به سمت باسنش برده بودم و اونها رو حسابی فشار می دادم و خودم هم دیگه کاملاً در اوج لذت بودم .

آذر که با دیدن این صحنه دوباره تحریک شده بود شروع کرد از پشت با تخمهام بازی کردن و با یه دستش داشت کوس خودشرو می مالید و با یک دست دیگش با تخمهای من و کون سپیده و سوراخ کون سپیده بازی می کرد من که دیدم اگه همینطور پیش بره دوام نمی آرم و سریع آبم میاد سپیده رو به آرومی از روی خودم بلند کردم و خوابوندمش رو تخت و پاهاش رو گذاشتم رو شونه هام و کیرم رو با سوراخ کوسش تنظیم کردم و فشار دادم تو با فشار من یک جیغ کوچکی که مشخص بود از روی شهوته کشید و من هم امان ندادم به سرعت شروع کردم به تلمبه زدن و چون می دونستم سپیده دوست داره که با من ارضاء بشه اونقدر این کارو سریع انجام دادم که صدای نفس زدنهای سپیده در اومده بود.

سپیده رو به آذر کرد و گفت : خیلی حال میکنی نه؟؟ ، شوهری داری که خیلی وارده و خیلی خوب حال می ده ، خوش بحالت .

من که دیگه داشت آبم می اومد بنابراین با فشار زیاد کیرم رو تو کوس سپیده نگه داشتم تا اون هم که داشت ارضاء می شد همزمان با من به اورگاسم برسه . هر دومون با آه وناله و فریادهایی که از روی شهوت می زدیم ارضاء شدیم و من تمام آبم با فشار تو کوس سپیده خالی شد و سپیده هم ارضاء شده بود .

هر دومون از فرط خستگی رو تخت ولو شدیم ولی آذر که دو باره تحریک شده بود شروع کرد با دستمال کیر منو تمیز کردن و با خنده به سپیده گفت : این کیر مال منه ها یک وقت فکرهای بد نکنی !!!!!

من هم گفتم: البته که مال توئه ….، ولی هر وقت که اجازه بدی سپیده هم ازش فیض ببره و بعد یک چشمک به سپیده زدم .

سپیده هم گفت : آذر جون مدتها بود که دنبال همچین موقعیتی بودم . چون خیلی وقت بود که درست و حسابی حال نکرده بودم .

آذر گفت : ولی یادت باشه هیچ وقت نباید تنها باهم سکس بکنید و هر وقت خواستی باید من هم باشم .

من هم از خدا خواسته رو به آذر کردم و گفتم : بدون تو هرگز . در حال این صحبتها بودیم که من به پشت رو تخت دراز کشیده بودم و یک سمتم آذر بود و سمت دیگه سپیده همینطور دستم دور کمرشون بود و اونها هم به حالت نیم خیز به سمت من خم شده بودند. لبهاشون به هم نزدیک بود و

آذر که هنوز داشت با کیرم ور می رفت شروع کرد از سپیده لب گرفتن .

کیر من هم دوباره شروع به رشد کرده بود و دوباره حسابی تحریک شده بودم ….

ادامه دارد………..

نویسنده : حمیدبلا

یک پاسخ

  1. داستاناتون عالی هست آقا حمید

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: