من و آذر و سپیده (قسمت هشتم-آخر)

پشت سر آذر من هم وارد حموم شدم و قبل از اینکه به دوش آب برسه از پشت بغلش کردم و لبم رو دم گوشش گذاشتم و آروم تو گوشش گفتم : مرسی عزیزم .

پشت سر آذر من هم وارد حموم شدم و قبل از اینکه به دوش آب برسه از پشت بغلش کردم و لبم رو دم گوشش گذاشتم و آروم تو گوشش گفتم : مرسی عزیزم .

بعد هم همونطور که از پشت بغلش کرده بودم شروع کردم با زبونم لاله گوشش رو خوردن و لیسیدن آذر هم که خیلی خوشش اومده بود داشت از این کارم لذت می برد . کیر من هم که دو باره قد کشیده بود و داشتم از پشت به باسن آذر می مالوندم . تو حموم حسابی بخار کرده بود من هم سریع آذر رو به سمت خودم برگردوندم و شروع به بوسیدن و لیسیدن گردن و گوشش کردم و با این کارم نفسش به شماره افتاده بود و داشت از کاری که می کردم با تمام وجودش لذت می برد یک دستم رو بردم زیر رون پاش و یکی از پاهاش رو. تا اونجا که می شد بالا آوردم با این کار پاهاش حسابی از هم باز شده بود و آذر خودش کیرم رو با کوسش میزون کرد و من هم فشار دادم تو راحت وارد شد همینطور که به دیوار چسبونده بودمش داشتم تلمبه می زدم و لبها و گردن و سینه بلوری آذر رو می خوردم ، سپیده که حواسش به ما بود بعد از اینکه کوس و کونش رو با صابون شست شروع کرد با انگشت با خودش ور رفتن معلوم بود که با دیدن صحنه حال کردن ما دوباره تحریک شده بود ، من که حواسم بهش بود و می خواستم بازم سپیده رو بکنم ، چند تا تلمبه شدید به آذر زدم و اون هم که داشت حال می کرد وقتی داشت دوباره ارضاء می شد ناخنهاش رو تو پشت و کمرم فرو می کرد و پشتم رو حسابی خراش داده بود با چند تا تکون کاملاً ارضاء شد و وقتی کیرم رو از کوسش درآوردم بی حال شد و نشست کف حموم ، حالا موقعش رسیده بود سپیده رو هم که خیلی تحریک شده بود و صداش تو حموم می پیچید رو بکنم ، سپیده که یک خورده تپل بود رو کف حموم خوابوندم و بین پاهاش نشستم و کیرم رو با کوسش میزون کردم و سریع فشار دادم داخل و شروع کردم به تلمبه زدن .

بعد از چند لحظه چون با ضربه هایی که کوسش با کیرم وارد می کردم و کف حموم هم لیز بود کل هیکلش به بالا می رفت و گاهی سرش هم به دیوار می خورد . من هم که نمی خواستم اذیت بشه بلندش کردم و گفتم برگرده و چهار دست و پا بشه ( مدل اسبی ) و کیرم رو از پشت کردم تو کوسش . این مدل هم بینهایت لذتبخشه چون هم در حال کوس کردن بودم و هم کون تپلش به شکمم برخورد می کرد خلاصه سپیده خیلی حال می داد و از اونور هم داشت با آذر لب بازی می کرد ، دیگه صدای هر دومون در اومده بود و بعدش گفتم من که نزدیکه ارضاء بشم .

سپیده گفت : تو رو خدا درش نیار بگذار من هم بیام .

گفتم : باشه عزیزم بعد با فشار هایی که دادم تمام آب کیرم تو کوس سپیده خالی شد ولی همچنان در ادامه داشتم تلمبه می زدم با اینکه کیرم در حال کوچک شدن بود من اونقدر با شدت تلمبه زدم (فقط چند ثانیه) تا سپیده هم با ناله هایی که کرد به اورگاسم رسید و بعدش هم دوتائی بیحال نشستیم کف حموم و من که از همشون بی حالتر و بی رمق تر بودم گفتم : من که دیگه نا ندارم .

سپیده ازم تشکر کرد و بعدش هم گفت : خودم می شورمت ……

آذر یک نگاهی بهش انداخت و گفت : خودمون می شوریمت!!!!!!!!!!

گفتم : من نمیدونم هر کی هر کاری می خواهد بکنه .

بعد دوتائی شروع کردن به شستن بدنم و سپیده شونه هام رو ماساژ می داد و آذر هم کمر و پهلوهام رو دست می کشید و با دیدن خراشهائی که رو کمر و پهلوم دید گفت : اییییییییی واااااااااای

گفتم : دسته گل شماست ….

گفت : ببخشید اصلاً نمی خواستم اینطوری بشه ولی اینقدر باحال بود که نفهمیدم دارم چی کار می کنم .

گفتم : فدای سرت ، اگه بهت خوش گذشته و خوب بوده دیگه اینها که اصلاً مهم نیست .

آذر گفت : قربونت برم که اینقدر خوبی ..

گفتم : خوبی از خودته که اینقدر با فهم و درکی ، امروز بهم فهموندی که واقعاً دوستم داری و من برات مهم هستم و متشکرم که گذاشتی من هم تو لذتتون (منظورم موقعی که دو تایی لز می کردین ) شریک بشم . واقعاً متشکرم .

سپیده گفت : من که امشب یکی از بهترین شبهای زندگیم بود.

گفتم : با اجازه آذر هر موقع که خواستی میتونی بیایی خونمون و یا بگی ما بیایم اینجا تا سه تایی از سکس لذت ببریم .

سپیده گفت : امشب اینجا باشید .

گفتم : اگه آذر جون حرفی نداشته باشه من که حرفی ندارم … ولی دیگه اصلاً توانش رو ندارم که کاری بکنم .

سپیده گفت : فقط دوست دارم که امشب تا صبح کنار هم بخوابیم . همین .

آذر گفت : ولی من …..

حرفش رو خورد و بقیه اش رو نگفت اما من فهمیدم چی می خواست بگه ، آخه خوب می شناسمش اون حتماً تا صبح بازهم میومد سراغم …

اون شب ما اونجا موندیم و من وسط تخت خوابیدم و یک طرفم آذر خوابید و اونطرف هم سپیده خوابید آذر نگذاشت من بعد از حموم لباس بپوشم و لخت خوابیدیم

صبح با نوازشهای سپیده رو صورتم و دست کشیدنهای آذر رو کیرم از خواب بیدار شدم و دیدم هر دوشون ملتمسانه نگاهم می کنند ولی من که باید می رفتم سر کار گفتم تو رو خدا بگذارید برای بعد و از جام بلند شدم و لباسهامرو پوشیدم سپیده هم رفت و یک صبحونه درست و حسابی آماده کرد و بعد از خوردن صبحونه خداحافظی کردم و رفتم سرکار .

بعد از این ماجرا آذر و سپیده قرار گذاشتند که هفته ای یکی دوبار اینطوری دور هم باشیم .

آذر می گفت : بعد از مدتها این مدل سکس کردن ، باعث شده که اون لذت سکسهای روزهای اول ازدواجمون رو به خاطر بیاره و همون شور و حال رو داشته باشه .

امیدوارم که شما هم بتونید از سکسهاتون لذت کامل ببرید.

پایان

اسفند1386

نویسنده : حمیدبلا

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: