آنجلینا – قسمت اول

تعدادی از دوستان داستانهای قبلی رو خواستند که براشون بزارم اونهایی که قبلا این داستانها رو خوندند منرو ببخشند.
توضیح: برو جلو یه آینه به خودت نگاه کن. چهره یه شخصیت محبوب و مورد علاقت رو تجسم کن (خواننده بازیگر مدل یا هرچی) کسی که فکر میکنی از خیلی آدم ها خوشگل تر و سر تره. اسمت رو تغییر به اسم اون بده به بدنت نگاه کن و حالا بدن اون رو تجسم کن؟ تناسب بدن و اندام رو با کمی زحمت به خودت در چند ماه میتونی درست عینه اون شخص کنی ولی به چهرت دقت کن؟ رنگ مو – مدل ابرو – اندازه مو تا این حد رو میشه مثل اون کنی ولی بقیش چی؟ حالا فکر کن اندازه چهره ات کمی با اندازه چهره اون تناسب داره (اندازه سر و صورت) و حالا میخوایی خودت رو مثل اون کنی! یعنی فتوکپی اون کنی. تو دنیای امروز ما همچین کاری واقعا انجام میشه با چند جراحی پلاستیک و البته پول بسیار زیاد. این خاطره ای که میخوام تعریف کنم همینه. یه دختر ایرانی که سنی نداشت و پدر بسیار ثروتمندی داشت. دختری که به عشق آنجلینا جولی چهراش رو کاملا عمل کرده بود و مثل اون شده بود حالت هاش رو مثل اون کرده بود و خیلی چیزهای دیگه که به عشق اون انجام میداد.
(البته نظر شخصی خودم در مورد این موضوع اینه که به هر حال آفریده خدا بسیار زیبا تر از اینه که به دست انسان و جراحی شکل بگیره نمونه اش مورد بالا که وقتی فکر میکنم میبینم اون دختر درست مثل یک عروسک دست ساز بود وقتی تجسمش میکنم متوجه میشم که واقعا احساس مصنوعی بودن رو در چهره اش میشد دید… )

 

آنجلینا – قسمت اول

غروب پنچ شنبه بود و هوا یکم ابری نمیدونم چرا اینجوری باد بلند میشد. ویلای یکی از دوستان توی منطقه جمیرا بیچ نشسته بودم چایی میخوردیم. اسمش سعید بود کارخونه… … (یه محصول معروف تو ایران) مال بابای اون بود. 2،3 سالی از من بزرگتر بود ولی برخلاف اخلاق بد و سلیقه سختم با اون حال میکردم. یه جورایی جیگر بود. گفت پاشو بریم یه جای خوب. گفتم کجا؟ گفت تو بیا بریم ضرر نمیکنی. گفتم هرچی تو بگی از جام بلند شدم گفتم من میرم بیرون تا یه سیگار بکشم توام ماشینت رو از پارکینگ ویلا در بیار. جلوی در واستادم گفتم برو حله. اومدم بیام بیرون دیدم چه باد مخوفی میزنه! گفتم سعید من فقط یه پیرهن تنمه چیزی داری (باد گیری چیزی) بپوشم؟ گفت واستا رفت و یه بارونی بلند آورد گفت از هیچی بهتره! راستم میگفت از یه پیرهن خالی بهتر بود. بارونی رو تنم کردم اومدم بیرون دیدم چه بادی بلند شده! رسیدم جلوی در ویلا البته در که نه همون نرده ها. ویلا نزدیک خیابون اصلی جمیرا بود و رفت و اومد تقریبا زیاد بود. اون موقع موهام خیلی بلند بود و از بالا مدل سامورایی میبستم. سیگاری روشن کردم و به اطراف خیره شدم از طرفی باد محکم میوزید میگفتم الانه که موهام کنده شده بره! از شدت باد بارونی فقط رو شونه هام رو پوشنده بود و پاهام بیرون بود به خودم گفتم زورو وارد شد و زدم زیر خنده! سیگارم به نصف رسیده بود اه سعید چرا نیومد؟ به اطراف خیره بودم که یه مرسدس بنز S کلاس از جلوم آروم رد شد رفت 20 ، 30 متر پایین تر جلوی در یه ویلای دیگه واستاد. توجهم بهش جلب شد یه راننده پیاده شد در عقب رو باز کرد یه خانم پیاده شد که پشتش به من بود یه پالتو پوست قهوه ای و بلند تنش بود با چکمه های همرنگ اون قدش متناسب بود و اندامی فوق العاده و غیر عادی. موهاشو از بالا بسته بود! به خودم گفتم اولین وجه تشابه رو باهاش پیدا کردم اونم اندازه و مدل موهامونه و دوباره خندیدم. به راننده چیزی گفت و راننده رفت سمت ماشین روش و برگردوند که بره توی اون ویلا منم تنم شل شد. امکان نداره؟ این آنجلینا جولی بود؟ یا من قاطی کردم؟ سرش رو برگردوند سمت من همون موقع یه باد بلند زد چشام رو نازک کردم و به چهرش خیره شدم از سیگارم کام میگرفتم اخمام مثل همیشه تو هم بود. چند لحظه نگام کرد بعد یه اخم خشن کرد رفت توی اون ویلا. اگه هرکسی اینکارو میکرد بهم بر میخورد تو دلم 2 تا فحش میدادم میرفتم ولی من تکون نخوردم! اصلا نفهیدم اون چیکار کرد. اگه واقعا آنجلینا جولی بود پس محافظاش کجان؟ فقط یه راننده رسوندش رفت؟ ولی اگرم آنجلینا جولی نبود پس خواهر 2 قلوش بود؟ شایدم من توهم زده بودم مغزم قاطی کرده بود. پورشه مشکی کنارم واستاده بود دستش یکسره رو بوق بود تازه به خودم اومدم دیدم سعید داره بوق میزنه البته از پشت شیشه معلوم بود 2 کیلو فحش هم بارم کرده. رفتم در رو وا کردم نشستم تو ماشین گفت چته تو؟ هویی؟ گفتم دیدی؟ گفت چیو؟ گفتم همون دیگه آنجلینا جولی رو که الان رفت اون تو؟ یکم نگام کرد یهو همچین زد زیر خنده ترسیدم! گفتم هوی با تو ام؟ دیدیش؟ بازم میخندید گفتم چیه؟ بگو منم بخندم. گفت از تو بعید بود با این همه ادعات! گفتم چی؟ گفت احمق جون آنجلینا کجا بود این نصف آنجلینا سن داره چند سال بیشتر! گفتم میشناسیش؟ با سر تایید کرد (برق از چشای من پرید) دوباره خندید گفت بریم تا برد پیت پیداش نشده! خودم خندم گرفت گفتم راست میگی برو تا برد پیت و بقیه نیومدن. سعید رفت تو خیابون الرقه پایین تر از مک دونالدز واستاد تلفن رو برداشت زنگ زد گفت من سر قرارم شما کجایین؟ چند لحظه بعد تلفن رو قطع کرد زد رو شونم گفت چته؟ گفتم هیچی فکرم مشغوله. گفت خب چی؟ گفتم نمیخندی؟ زد زیر خنده گفت به آنجلینا فکر میکنی نه؟ گفتم نخند اون کی بود؟ گفت ولش کن بابا تو چی کار با اون داری بیا حالمون رو بکنیم. گفتم من فقط سوال کردم حالا بگو؟ گفت اصلا ازش خوشم نمیاد همیشه خودش رو میگیره فکر کرده کیه با اون ادا اطوارش آنجلینا جولی بفهمه خود کشی میکنه (دوباره زد زیر خنده) گفتم خب حالا تو ام بابا. کی هست؟ گفت اسمش آناست حالا واقعیه یا اینکه فقط صداش میکنن نمیدونم بابای خرفتش هم سهام داره چند تا شرکت بزرگه اون ویلایی که دیدی هم مال خودشونه ولی کلا من در سال 2 ، 3 ماه بیشتر ندیدم اینجا باشن فکر کنم آمریکا زندگی میکنن معلوم نیست چقدر اون بابای خرفتش خرج دخترش کرده این شکلی شده (دوباره زد زیر خنده) گفتم دیگه چیزی نمیدونی؟ نه از کجا بدونم 100 سال نمیخوام ببینمش دختره افاده ای بهش میاد ازون بچه ننه ها باشه. گفتم ول کن حالا. همون موقع یه Nissan Altima اومد کنارمون شیشه رو داد پایین گفت شماره میگیرین شما؟ سعید نگاش کرد گفت تو باشی چرا نه دختری که پشت فرمون بود گفت میبینم که تو هم مهمون داری مثل من! سعید نگاش کرد گفت درست صحبت کن این داداشمه نمی دونستی مگه؟ دختره زد زیر خنده گفت کجا بریم؟ سعید گفت برو آرمان کافه فعلا قلیون بزنیم حال کنیم دختر چشمکی زد و حرکت کرد. سعید به من نگاه کرد گفت پسندیدی؟ بزنیم زمین امشب شاد شیم نظرت چیه؟ گفتم فعلا اصلا تو حسش نیستم با 10 تا وایگرا هم شق نمیکنم. گفت بابا ولش کن اون دختره رو باز تو گیر دادی؟
این همه جیگر اون چیه مثل عروسک دست ساز همه جاش از زیر جراحی اومده بیرون! گفتم حرف نزن برو سر قرارت. صدای غرش پورشه تو خیابون پیچید حرکت کردیم رفتیم.
شب با اون دو تا جیگر رفتیم ویلا سعید اینا (خانوادش رفته بودن مسافرت ایتالیا) نشسته بودن مشروب میخوردن سعید گفت بریزم؟ گفتم نه حوصلش رو ندارم یکی از دخترا نگام کرد گفت چرا بیحالی؟ با ما غریبی میکنی؟ زیر چشمی نگاش کردم گفتم من اوصولا فقط میکنم غریبه و آشنا هم فرقی نداره! دختره زد زیر خنده گفت تسلیم اینجوری که تو گفتی ما صبح از این خونه بیرون نمیریم. گفتم بعید نیست! سعید خندید گفت ولش کنین بابا اون خل و چله تک پری میکنه ارواح عمه اش ولی من میدونم چه جانوریه بیایین پیش خودم خوشگلا. اون یکی دختره گفت حالا راهی نداره من برم پیش اون؟ بگو سخت نگیره امشب رو. سعید چپ چپ نگاش کرد گفت دستت درد نکنه یهو بگو با اون بیشتر حال میکنی دیگه؟ دختره خندید گفت راستش رو بخوایی آره! ظاهرش که خیلی جیگره توش رو نمیدونم! سعید گفت برو بابا اون فقط ظاهر داره گولش رو نخور که مقتوله های قبلی هم همین اشتباه رو کردن اون احمق خون آشامه باورتم نمیشه دستت رو ببر بگو خونش رو بخوره! دختره یکمی نگام کرد گفت آره؟ گفتم آره همینطوره. دختر اولیه که تو بغل سعید نشسته بود گفت اگه نخوردی چی؟ گفتم اگه نخوردم 500 درهم بهت میدم اگه خوردم تو باید به من حال حسابی بدی با اعمال شاقه! مکثی کرد گفت باشه! اومد کنارم دست راستش رو آورد جلو صورتم کارد میوه خوری رو برداشت محکم کشید رو شصت راستش سعید داد زد دیوونه شوخی بود همش ولی دیر شده بود از دستش بشدت خون میریخت یه خنده مسخره کردم شصتش رو گذاشتم تو دهنم شروع کردم به مکیدن سعید و دختر دومیه داد زدن نه! دختری که کنار من بود با تعجب و وحشت نگام میکرد تا چند دقیقه شصتش رو میمکیدم و خونش رو میخوردم اونا وحشت زده نگام میکردن شصتش رو در آوردم گفتم خدمت شما. سعید گفت احمق ایدز بگیری چی؟ دختره گفت خفه شو ایدزی خودتی منم گفتم دعوا نکنین خون آشام ها ایدز نمیگیرن!

1 ساعت بعد سعید گفت نخود نخود هرکی رود رو کس خود! خندیدم گفتم تو حسش نیستم بیخیال شو دختر دومی اومد کنارم گفت مگه من میزارم؟ دونه دونه موهای بلندت رو میکنم سامورایی. سعید گفت معرفت رو از اینا یاد بگیر ای بی معرفت پاشد دست دختر اولی رو گرفت گفت من رفتم تو اتاقم شما میخوایین تا صبح اینجا حرف بزنین یا عملیات انجام بدین با خودتون. داشتن میرفتن به دختره گفتم شرط رو باختی قولت یادت نره برگشت نگام کرد یه چشمک زد گفت تا صبح راه زیاده عجله نکن! دختر دومی که کنار من بود گفت خب موهات رو از جا بکنم یا راه میایی؟ گفتم ولش کن به هر دومون زهر میشه پاشو برو بخواب گفت نه! گفتم پس مرگ بشین من میرم بخوابم دستم رو گرفت گفت بیخود. همینجا باهم! گفتم پس زیاد طولش نمیدیم باشه؟ گفت قبول. برای اولین بار از غروب تا حالا یه بهش یه نگاه خریدارانه کردم. موهاش مشکی براق بود چشای مشکی کشیده داشت با ابروهای نازک لباش ظریف و قشنگ بودن و بینیش هم مشخص بود عمل شده با یه نوک تیز! پوستش تقریبا برنزه بود هیکلش هم خوشگل بود و مناسب البته تعجبی نکردم چون انتخاب سعید بودن اون واسش فرقی نداشت خواهر مادر تک پر فقط مهم هیکل و قیافه بود مثل من تک پر نبود واسه همین تخصص خاصی تو انتخابش داشت! بهش گفتم اسمت چیه؟ گفت سارا گفتم اسم قشنگیه گفت اسم تو چیه آقای بد اخلاق؟ گفتم آرا گفت خب؟ حتما من باید شروع کنم بد اخلاق؟ خندیدم گفتم تو شروع نکنی شروع نمیشه! گفت از چشات معلومه! اومد رو پام نشست لباش رو آورد نزدیک لبام گفت بزن بریم بد اخلاق… .

یه بوس روی لبام کرد دستش رو روی سرم گذاشت خودش رو نزدیک به من کرد سینه هاش رو جلوی صورتم قرار داد با بی میلی یکمی با لبام لمسشون کردم واسه اینکه نارحت نشه یکم دیگه فشار آوردم دوباره لباش رو روی لبام گذاشت به نظر خیلی داغ میومد برعکس من اصلا حوصله نداشتم ولی توفیق اجباری بود! از روی پام بلند شد دکمه های پیرهنم رو باز کرد و بعدم شلوارم رو آروم در آورد رفت جلوم واستاد آستین بلند تنگی که تنش بود رو در آورد سوتینش سبز کمرنگ بود سینه هاش هم خوشگل بود یکمی بزرگ بود ولی به اندامش میومد یه چشمکی زد دکمه شلوار مخملی که پاش بود رو باز کرد آروم باسنش رو تکون میداد شلوارش رو در میاورد شرتش با سوتینش ست بود پاهای پر خوش فرمی داشت با ران های قشنگ پوستش یکمی برنزه بود و خیلی بهش میومد اومد جلو گفت پاشو گفتم خسته ام اگه میشه تو بیا زود تر هم تموم کنیم! یکمی با ناراحتی نگام کرد گفت باشه (دلم براش سوخت ولی من سنگ تر از این حرفا بودم) سوتینش رو باز کرد شرتش رو از پاش در آورد سینه هاش همونی که حدث میزدم بود و بالای کسش یه خط گذاشته بود بهش میومد اومد نزدیکتر شرتم رو از پام در آورد منم دست بسینه داشتم نگاش میکردم نشست جلوم کیرم رو گذاشت تو دهنش میخورد منم فقط نگاش میکردم و فکرم جای دیگه بود کمی بعد پاشد اومد یه کاندوم کشید روش و همونجایی که نشسته بودم اومد رو پام آروم نشست کیرم رو گذاشت توش و دشتش رو گذاشت رو شونه هام آروم شروع کرد به بالا پایین کردن بعد حرکتش تند تر شد دیگه صداش بلند شده بود شایدم حدفش بیشتر این بود که من رو تحریک کنه ولی من دست به سینه نشسته بودم نگاش میکردم دستش رو گذاشت تو موهاش با قدرت بیشتری ادامه داد ولی من همچنان دست به سینه فقط نگاه میکردم یکم دیگه ادامه داد و چند تاتکون محکم خورد سرش رو گذاشت رو شونه هام خودش رو ول کرد منم ساکت نگاش میکردم سرش رو یکم آورد بالا دیدم چشاش خیسه فهمیدم یکم اشکش در اومده آروم گفت من ارضا شدم تو چی؟ گفتم نه! گفت باشه صبر کن الان درستش میکنم رفت نشست پایین پاهام کاندوم رو برداشت دوباره شروع کرد به ساک زدن ایندفعه با سرعت بیشتر احساس کردم دارم میاد ولی چون از روی بی میلی بود اصلا حس قشنگی نداشتم گفتم دارم میام سرش رو کشید بالاتر زبونش رو در آورد گذاشت رو نوک کیرم و لیس میزد یکمی اخمام رو کشیدم و چشام رو تنگ کردم ولی همچنان دست به سینه نشسته بودم گفتم اومدم و آبم با فشار ریخت رو صورتش یکمی مکث کرد گفت یه تشکر که میتونی بکنی نه؟ گفتم متشکرم. پاشد رفت دست و صورتش رو شست اومد دید من همونجا همون شکلی نشستم گفت لباست هم من تنت کنم؟ گفتم نه پاشدم شرتم رو پوشیدم لم دادم رو همون مبل اونم فقط شرتش رو پاش کرد اومد کنارم نشست گفت همیشه اینقدر سختی؟گفتم اوصولا سنگم. گفت از اول میگفتی گفتم من که بهت گفتم خودت گوش ندادی گفت آره فکر نمیکردم… باشه من میرم بخوابم و پاشد رفت بره بخوابه گفتم بشین اومد نشست گفت بگو؟ یکمی نگاش کردم گفتم همینجا بخواب گفت واسه چی؟ گفتم تو کاری نداشته باش پاشد رفت یه رو انداز نارک آورد روی مبل کناری خوابید. ساعت رو نگاه کردم دیدم 1 شبه منم هونجا لخت (با شرت) خوابیدم. از خواب پریدم دیدم اون دختر اولی که با سعید رفته بود داره تکونم میده گفتم چی شد؟ گفت هیچی پا شو الوعده وفا گفتم بابا خوش قول! نشستم اونم اومد کنارم دیدم فقط یه سوتین و شرت سفید تنشه. پوستش برنزه تر از دوستش سارا بود چشم و ابروش هم مشکی تر ترکیب صورتش خیلی خوشگل بود موهاش رنگ مش بود آرایش ملایم و قشنگی کرده بود اندامش هم درست مثل اسب مسابقه بود! ساق های ظریف و رانهای پر با باسن یکمی بزرگ و قشنگ سینه هاش یکم کشیده بود مثل خط چشماش و کلا خیلی جیگر بود. دستش رو گذاشت رو کیرم گفت خوش گذشت با سارا؟ گفتم به من آره ولی به اون فکر نکنم! گفت چرا؟ گفتم بد اخلاقی کردم یکمی نارحت شد آخه واقعا بی حوصله بودم. گفت عیبی نداره حالا از دلش در میاریم باشه؟ گفتم باشه! راستی اسمت چیه؟ گفت ناهید. دستش رو آروم کشید رو پام منم گفتم ولش کن بزار یکمی باهاشون حال کنم فردا نگن این منزوی بی عرضه کی بود! پاشدم گفتم بشین تکیه بده عقب همینکار رو کرد دست انداختم پشتش سوتین رو باز کردم سینه های کشیده و جالبش آزاد شد اومدم پایین شرتش هم در آوردم کس قشنگی داشت بعدم شرت خودم رو در آوردم رفتم جلو لبام رو گذاشتم رو لباش محکم کشیدمش سمت خودم دستم رو انداختم پشتش با فشار لبام رو لباش بود دستم رو ورداشتم یهو افتاد عقب تکیه داد دستم رو گذاشتم رو سینش یکمی لمسش کردم لبام رو بردم زیر گلوش میخوردم اومدم پایین تر سینه هاش رو لمس میکردم و یه گاز کوچولو ازشون گرفتم گفت آی خندیدم گفت چرا اینقدر حولی؟ گفتم زدم رو دور تند زودتر بره جلو! خندید گفت مسخره منم به سرعت اومدم پایین رو نافش و زبونم رو میکشیدم رو نافش یکم به خودش پیچید گفت واقعا دیوونه ای. احساس کردم 2 تا دست رو شونه هامه برگشتم دیدم ساراست! خندیدم گفتم بفرما؟ گفت نامرد ناز کردن هات مال من بود؟ گفتم نه خسته بودم الان 2، 3 ساعت خوابیدم بهتر شدم بیا حالا از خجالت هم درمیاییم! شرتش رو در آورد اومد سینه های ناهید رو گرفت شروع کرد به خوردن منم به کارم ادامه دادم اومدم ساق ظریفش رو گرفتم چند تا بوسش کردم گفتم بعد دستم رو گذاشتم رو ران های پرش و یکمی با دست مالیدم آخرم لبام رو گذاشتم روش بوسشون میکردم صداش در اومده بود یواش آه میکشید منم به کار
ادامه دادم رسیدم به کسش به سارا گفتم بیا پایین من میرم بالا اونم همین کار رو کرد نشست جلوش سرش رو گذاشت وسط پاهای ناهید منم پاشدم ناهید گفت بیا جلوم منم رفتم کیرم رو گذاشت تو دهنش و با قدرت ساک میزد چند لحظه بعد درش آوردم سرم رو بردم سمت سینه هاش و محکم میخوردم دیدم بدجوری به خودش می پیچه به سارا گفتم سرعت رو بیشتر کن اونم سرعتش رو برد بالا تر ناهید یه جیغ محکم کشید یکمی شل شد سارا پا شد دیدم صورتش خیس شده گفتم خسته نباشی گفت خواهش! نشستم کنار ناهید روی مبل سارا نشست وسط پاهام کیرم رو گذاشت تو دهنش و میخوردش چند لحظه بعد گفتم دارم میام اونم ادامه داد تا اینکه تموم آبم تو دهنش خالی شد خندیدم گفتم این چه کاری بود؟ آبم رو خورد گفت جبران دفعه قبل. پاشد و یه کاندوم آورد گفتم صبر کن بابا چه خبرته؟ گفت تو عجله کن گفتم خودتون خواستین بزنم رو دور تند ها؟ ناهید گفت نه! سارا گفت آره! گفتم حق با ساراست پس میریم رو دور تند. پاشدم به سارا گفتم بشین ، بشین اینجا (اشاره کردم به دسته پهن مبل راحتی) سارا رفت اونجا نشست منم رفتم وسط پاهاش به ناهید هم گفتم برو پشتش سارا باسنش رو دسته پهن مبل راحتی بود تکیه داد عقب تو بغل ناهید منم یکم باهاش ور رفتم وقتی دوباره محکم شدم کاندوم رو برداشتم کشیدم روش رفتم وسط پاهای سارا اونم پاهاش رو حلقه کرد دور کمرم سرش رو گذاشتم جلوش و آروم کردم توش سارا جیغی کشید منم سرعتم رو بیشتر کردم تلمبه میزدم سارا هیچی نمیگفت فقط تند تند نفس میزد ناهید هم سرش رو از بالای سر سارا خم کرد و لباش رو میخورد سارا هم با سینه های ناهید ور میرفت همینجوری ادامه دادیم سارا گفت دارم میاد گفتم چقدر زود میایی تو؟ به کارم یکم دیگه ادامه دادم کشیدم بیرون دستم رو گذاشتم وسط پاش محکم روی چوچولش میکشیدم و سارا لرزید با قدرت ارضا شد و دستم از آبش خیس شد خودش رو شل کرد آروم خودش رو کشید کنار ناهید گفت مرسی خیلی عالی بود چشمکی زدم و گفتم خوب حالا تو ناهید خندید گفت اگه از پس من بر بیایی لبخندی زدم گفتم امیدوارم! گفتم 4 دست و پا بشین رو زمین (سگی) اونم همینکار رو کرد رفتم پشتش گذاشتم جلوی کسش(از پشت) بدون مکث محکم کردم تو یه جیغ زد گفت آی چته وحشی؟ گفتم حرف نزن (بازم حالت سادیسمی گرفتم) با تمام قدرت میکردمش وقتی تلمبه میزدم بهش میخوردم اونم محکم تکون میخورد حرارت بدنش از سرعت کار من بالا رفته بود و سرخ شده بود و محکم جیغ میکشید کمی بعد درش آوردم گفت آخ مردم گفتم حالا مونده تکون نخور سارا اومد پایین جلوی ناهید دراز کشید وسط پاهاش رو گذاشت جلوی دهنش گفت بخور ناهید هم گفت ای بابا سعید هم صدا کنین بیاد به اونم جواب بدم؟ گفتم حرف بزنی صداش میکنم سارا خندید گفت ناهید ساکت این اعصاب نداره ناهید گفت وای از دست این. کیرم رو گذاشتم جلو سوراخ باسنش یکمی بالا پایین کردم ناهید که دهنش وسط پاهای سارا بود برگشت گفت چیکار میخوایی بکنی؟ گفتم میبینی که؟ گفت نه اصلا حرفشم نزن گفتم مگه قرار نشد حال اساسی با اعمال شاقه؟ کست حال بود حالا باسنت اعمال شاقه هست دیگه!
یه آهی کشید گفت هر غلطی میخوایی بکن و دوباره دهنش رو برد وسط پاهای سارا و براش میخوردش منم گذاشتم روی سوراخ باسنش و آروم کردم تو دیدم خودش رو تکونی داد گفتم تکون نخور شل کن باسنش رو گرفتم آوردم بالا تر خیلی خوش فرم و بزرگ بود زدم روش گفتم اعمال شاقه شروع شد و تا نصفه کردم تو یه آخ بلند گفت ولی جرات حرف زدن نداشت گفتم آفرین دختر تا ته کردم تو گفت آی غلط کردم گفتم غلط که کردی مثلا میخواستی منو ضایع کنی آره؟ من خون خودم رو میخورم به خون تو رحم کنم؟ اینم جریمه باختن شرط و شروع کردم به تلمبه زدن یکمی بعد بهش عادت کرده بود منم سرعتم رو بیشتر کردم به پاهای سارا چنگ میزد و محکم براش میخورد سارا هم بیخود شده بود جیغ هردوشون بلند شده بود حالا سعید احمق کجا بود نمیدونم! سرعتم رو بازم بیشتر کردم دیدم دارم میام سریع کشیدم بیرون کاندوم رو برداشتم گذاشتم روی باسنش تکونی دادم و آبم اومد. همون موقع سارا هم ارضا شد منم دستم رو بردم وسط پاهای ناهید و می مالیدمش تا اینکه اونم ارضا شد بیحال افتاد. بلند شدم گفتم خودتون رو جمع و جور کنین من میرم دست و صورتم رو بشورم بیام بخوابم تایید کردن و گفتن خیلی ممنون واقعا خوب بود. وقتی برگشتم دیدم شرت و سوتین تنشون کردن منم شرتم رو پام کردم رفتم روی مبل خوابیدم. صبح دیدم یکی پاش رو گذاشته رو سینم گفت خائن نامرد. چشام رو باز نکردم گفت هویی با توام خائن نامرد چرا ساکتی؟ گفتم 10 ثانیه فرصت میدم پات رو ورداری اگرنه توام میشی مقتول بدست خون آشام سریع پاشو جمع کرد رفت عقب گفت قربونت برم خوب کردی اصلا محکم تر میکردی پاشدم گفتم چیرو؟ دیدم ناهید و سارا نشستن دارن میخندن لباسشونم تن کردن گفتم چیه؟ سعید گفت حالا نصف شب دافی من رو قاپ میزنی؟ داشتیم؟ گفتم چی میگی تو من تا صبح خواب بودم. گفت آره معلومه خودت رو نگاه کن به خودم نگاه کردم دیدم راست میگه لختم فقط شرت پامه گفت خائن اون 2 تا هم داشتن میخندیدن ناهید گفت من بی تقصیرم این گردنش کلفته بزور من رو کشید تو دام گفتم برو بابا خواب دیدی من تا صبح با خودم حال میکردم پاشدم لباسام رو پوشیدم رفتم دست و صورتم رو شستم اومدم پیش بقیه سعید گفت حالا راستش رو بگین کی بهتره؟ یکم خندیدن گفتن آرا. سعید گفت ای نامرد چیز خورشون کردی؟ ناهید گفت دفعه بعدی اگه آرا نبود اصلا ما رو هم دعوت نکن نمیاییم سعید گفت مرسی!
1 ساعت بعد ناهید و سارا پاشدن برن اومدن جلو رو لبام رو بوس کردن گفتن خیلی خوش گذشت مرسی سارا گفت باطنش هم مثله ظاهرش جیگر بود! سعید گفت برین دیگه ای بابا خندیدم گفتم حسودی نکن تو از من بزرگتری زشته ناهید گفت امیدوارم بازم ببینمت بعد شماره موبایلش رو داد بهم گفت خوشحال میشم ببینمت گفتم مرسی خوش باشین و رفتن. اومدم نشستم رو مبل گفتم سعید؟ گفت مرض درد دیگه چی میخوایی 2تا جیگر تا صبح بهت حال دادن دیگه چیه؟ گفتم من میخوامش. گفت چیو؟ گفتم همون آنجلینا! گفت آنا رو میگی؟ گفتم آره زد زیر خنده گفت آرا بشین تورو خدا با اون چیکار داری. گفتم میخوامش سعید گفت آرا جون مادرت ول کن دردسرش از خودش خیلی بیشتره. گفتم چطور؟ گفت اون فقط ظاهر داره ولی تو هم ظاهر جیگر داری هم باطن جیگر پس دنبال دردسر نرو مشکل ساز میشه برات. چشام کور شده بود پام رو کردم تو یه کفش گفتم باید باهاش رفیق شم این حرفا هم حالیم نیست. سعید اومد جلوم گفت یه چیز رو جدی میگم من هر کمکی بخوایی میکنم بهت ولی عواقبش با خودت دردسراش هم مال خودت قبوله؟ گفتم 100% قبول عواقبش با خودم! حالا از کجا شروع کنیم؟ گفت بهت میگم چیکار کنیم باید زنگ بزنم به ماندانا… . .
ادامه دارد…
فرستنده:
Reload

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: