تصادفی – قسمت ششم

پانی راحت خوابیده بود منم 1 ساعت تمام هی اینور کردم اونور کردم ای بابا من اصلا نمیتونم اینجوری بخوابم نمیدونم چه مرگم بود……………….

پانی راحت خوابیده بود منم 1 ساعت تمام هی اینور کردم اونور کردم ای بابا من اصلا نمیتونم اینجوری بخوابم نمیدونم چه مرگم بود آخر حوصلم سر رفت دستم رو کشیدم روی صورتش یه دونه لبش رو بوسیدم دستم رو گذاشتم توی موهاش باهاش بازی میکردم دیدم چشاش وا شد آرا توروخدا بزار بخوابم تو چرا شب دیوونه میشی؟ آروم گفتم نمیدونم شاید برای اینکه عقده ای شدم همیشه آرزو داشتم یه روز عشقم پیشم باشه همینجوری نازش کنم الانم حاضرم دنیا رو بدم فقط یه بار اینجوری تو بغلم بخوابه گفت بهش فکر نکن بدتر میشه گفتم باشه.دوباره خوابید منم خوابیدم دوباره نصفه شب بیدار شدم ای بابا چه گیری کردیم به خودم گفتم برم پیش شهین بخوابم شاید تا صبح یه معجزه ای شد باز گفتم ولش کن پانی نارحت میشه یکم بعد محکم پانی رو بغل کردم لباش رو بوسیدم دستم رو بردم پشت کمرش یکم دست کشیدم چشاش وا شد من مثل احمق ها چشام رو بستم! گفت مثل کبک سرت رو نکن زیر برف بعد فکر کنی کسی نمیبینتت! خندیدم گفتم تو چقدر میخوابی؟ گفت احیانا ساعت باید 3.4 شب باشه و فکر کنم توی این ساعت همه میخوابن! گفتم خوب من بیخوابی دارم گفت بیخوابی داری باید منو بیدار کنی؟ گفتم آخه هیچکس اینجا نیست گفت برو پیش شهین گفتم من قول دادم 1 دقیقه هم از پیشت نرم خندید گفت چقدر راحت آدما رو خر میکنی آنا که خوبه اگه خود آنجلینا جولی هم بهت میداد حقت بود! بوسش کردم گفتم خیلی بدی چشاش رو بست گفت یکم شیطونی کنی خیالت راحت میشه؟ با پر رویی گفتم آره! (نه اینکه فقط محض شاد کردن دل من باشه معلوم بود دل خودشم میخواست) گفت چقدر تو پر رویی منم دستم رو گذاشتم روی صورتش با لباش یکم بازی کردم گفت آرا زیاده روی کنی میندازمت بیرون! گفتم 10 بار دیگه بگو؟ گفت آرا زیاده روی… سریع گفتم غلط کردم نگو فهمیدم! انگشتش رو گرفتم گذاشتم روی لبام اونم چشاش رو بسته بود گفت من میخوابم تو هم زیاده روی… (تو دلم گفتم زکی بازی رو باختی) گفتم باشه باشه.دستم رو گذاشتم روی سینه هاش چقدر نرم بودن تمام بدنش مثل پنبه بود آروم سینه هاش رو میمالیدم بعد دستم رو بردم پایین روی باسنش گذاشتم آروم دست میکشیدم یکم کشیدمش بالا لبام رو از روی تاپش گذاشتم روی سینه هاش آروم باهاشون بازی میکردم یه تکون آروم خورد منم لبام رو گذاشتم روی لباش دستم رو بردم پایین از روی دامنش گذاشتم وسط پاش چشاش رو باز کرد سرش رو یکمی برد عقب گفت قرار بود زیاده روی نکنی من دستم وسط پاش بود آروم میمالیدم گفتم مگه لباسات رو در آوردم؟ گفت زیاده روی نکن یعنی بالا تنه گفتم من راحتم بزار به کارم برسم هیچی نگفت! منم به کارم ادامه میدادم سرعت دستم رو بیشتر کردم یکمی پاهاش رو خودش جمع کرد سرم رو بردم روی سینش با لبام سینه هاش رو میمالیدم با دستاش سرم رو آورد بالا لباش رو گذاشت روی لبام محکم فشار داد منم دستم رو بردم زیر دامنش گذاشتم وسط پاهاش دستم رو گرفت یکمی مکث کرد بعد دستم رو ول کرد فقط لبام رو میخورد منم با دستم از روی شرتش کسش رو میمالیدم منو بیشتر به خودش فشار میداد دستم رو آوردم بالا دو دستی گرفتمش کشیدمش روی خودم اون بالا بود من زیرش لباش رو از لبام بر نمیداشت منم دامنش رو دادم بالا با دستم باسنش رو میمالیدم خودش رو بیشتر بهم فشار داد دستم رو بردم توی شرتش سوراخ باسنش رو میمالیدم لباش رو برداشت سرش رو برد یکمی بالا تر خندید گفت بالاخره کار خودت رو کردی خندیدم گفتم وظیفه بود! روی لبام رو یه گاز گرفت گفت تبریک! دوباره لباش رو محکم روی لبام گذاشت منم با دستم همچنان باسنش رو میمالیدم یکمی بعد برگردوندمش خودم رفتم روش اون زیر بود دهنم رو گذاشتم روی سینه هاش اون میخندید من سینه هاش رو میخوردم یه آه کشید رفتم پایین تاپش رو دادم بالا زبونم رو کشیدم روی نافش بعدم رفتم پایین دامنش رو دادم بالا لبام رو گذاشتم روی ساق پاهاش آروم میخوردمشون اومدم بالا روی ران پاهاش با سرعت بیشتری میخوردمشون دستم رو میکشیدم روی سینه هاش یهو سرم رو از روی شرتش گذاشتم روی کسش محکم فشار دادم گفت یواش! منم بدون توجه با لبام کسش رو میخوردم پاهاش رو محکم بست منم اون وسط بودم تند تند نفس میزد سرم رو برداشتم تاپش رو در آوردم یه سوتین آبی زیرش داشت از روی سوتینش سینه هاش رو میخوردم اونم سرم رو سمت سینه هاش فشار میداد پاهاشم دورم حلقه کرده بود دهنم رو برداشتم دستم رو بردم پشتش سوتینش رو باز کردم انداختم کنار سینه هایی ظریف و نازش معلوم شد با سرعت سینه هاش رو میخوردم بیچاره تمام تنش قرمز خون شده بود البته تقصیر منم نبود بدنش خیلی نرم و لطیف بود با سرعت بیشتری سینه هاش رو میخوردم یه آه کشید گفت برو پایین دامنش رو از پاش در آوردم شرتش رو هم در آوردم سرم رو گذاشتم وسط پاهاش لبام رو گذاشتم روی کسش یکمی کشیدم روش بعد با سرعت شروع کردم به خوردن پاهاش رو دوباره جمع کرد و فشار میداد زبونم رو محکم کشیدم روی چوچولش نفس زدناش تند تر شد زبونم رو گذاشتم توی کسش باهاش بازی میکردم گفت آرا دارم میام سرم رو برداشتم 2تا انگشتم رو گذاشتم توش یکمی عقب جلو کردم دوباره سرم رو بردم پایین با لبام میکشیدم روی کسش پاهاش رو تا جایی که میشد فشار داد گفت آی اومدم سرم رو سریع بردم عقب آبش اومد دستم رو بردم روی کسش آبش رو میمالیدم کنار ران هاش ، پاهاش رو دوباره فشار داد گفت مرسی آرا مرسی. لبام رو گذاشتم روی لباش سینه هاش رو میمالیدم گفت نکن دستت خیسه خوشم نمیاد گفتم مرض آب خودته گفت باشه بدم میاد منم 2تا ا
گشت خیسم رو گذاشتم توی دهنش یه جیغ زد من هرهر میخندیدم گفت بی شعور موقع سکس کردنت هم باید بی ادب بودنت رو اعلام کنی گفتم خوشمزه بود؟ گفت خفه شو دوباره لباش رو بوسیدم سرم رو به خودش فشار داد گفتم حالا تو گفت من چی؟ گفتم نخود چی. خب یکم تو شیطونی کن گفت مگه مثل توام؟ خندیدم گفتم بدتری! بعد چرخیدم کشیدمش روی خودم اون بالا بود من پایین لبام رو بوسید زبونش رو کشید روی سر سینه های برجستم بعد روی نافم رو زبون کشید رفت پایین از روی شلوارک دستاش رو گذشت روی کیرم میمالید شلوارک رو در آورد شرتم رو هم در آورد گفتم چرا نگاه میکنی برو دیگه؟ گفت کجا؟ گفتم هیچی بخورش گفت نه خوشم نمیاد! گفتم ای درد از چی خوشت میاد کشیدمش سمت خودم دراز کشیده بودم اون روی من بود سینه هاش رو مالید به کیرم بعد کیرم رو تنظیم کرد آروم نشست روش خودش رو یواش بالا پایین میکرد گفت آی درد گرفت گفتم حرف نزن ظریفه نازک نارنجی بعد با دستام گرفتمش محکم کشیدمش پایین دوباره بردمش بالا جیغ زد گفت نکن دیوونه پاره شدم گفتم پس مثل آدم کارت رو بکن گفت باشه ولش کردم خودش رو با سرعت بیشتری بالا پایین میکرد منم مچ پاهاش رو گرفته بودم اون جیغ میزد سینه هاش رو چسبیده بود گفتم سریعتر اونم سرعتش رو بیشتر کرد گفتم بازم گفت دیگه نمیتونم (باز سادیسمی شده بودم) خودم هم زمان با اون کیرم رو بالا پایین میکردم قاطی پاتی شده بود من که چیزیم نمیشد اون داشت جر میخورد جیغ میزد! از فشار زیاد دیدم آبم داره میاد گفتم دارم میام سریع پاشد با دستش کیرم رو میمالید تند ترش کرد آبم با فشار خیلی زیاد پاشید تو دستش گفت اه . من نفس میزدم. گفتم مرض به دستاش نگاه کرد گفت چندشم شد. پاشدم دستش رو گرفتم گذاشتم روی لبش جیغ زد نمیفهمیدم چی میگفت دستش رو حسابی کشیدم رو لباش ولش کردم گفتم حقت بود نمودی منو با این ادا اطوار گفت خیلی بدی این چه کاری بود؟ گفتم حرف نزن که ایندفعه بدتر میکنم ادای منو در آورد گفتم بخواب گفت بازم؟ گفتم تازه اولشه خوابید گفتم به پشت گفت برای چی؟ گفتم میخوام از پشت بکنم گفت نه گفتم برگرد گفت نه برش گردونم گفت آرا از پشت نه ولی من حالت سادیسمیم عود کرده بود گفتم آره گفت دردم بیاد دیگه تعطیله گفتم باشه یه بالش گذاشتم زیر شکمش باسنش رو بوسیدم آروم با انگشتم سوراخ باسنش رو مالیدم دیدم نه بابا اینکاره نیست از کرم و این سوسول بازیام خوشم نمیاد آروم سر کیرم رو گذاشتم روی سوراخ پشتش یکمی فرو کردم گفت آی درد میاد دستم رو گذاشتم روی کسش آروم میمالیدمش هم زمان کیرم رو یکم دیگه فرو کردم باز گفت درش بیار کسش ترشح داشت کشیدم بیرون یکم با دستم سوراخ پشتش رو لزج کردم (از پیشاب خودش) دوباره گذاشتم پشتش فرو کردم تا نصفه. تخت رو گاز گرفت گفت لعنت به تو درش بیار بی توجه به اون تا ته کردم تو یه تکون خورد داد کشید ولی دهنش روی تخت بود صداش واضح نبود گفتم تموم شد ساکت. آروم کشیدم عقب تا نصفه درش آوردم دوباره کردم تو یه تکون دیگه خورد سرش رو آورد بالا به سختی گفت آرا مردم گفتم خدابیامرزت بعد شروع کردم به تلمبه زدن با دستاش تخت رو چنگ میزد گفتم هرکی ادا اطوار در میاره بدتر میشه به کارم ادامه دادم چند دقیقه بعد آروم یه آه کشید گفت تازه دارم از درد به لذت میرسم گفتم جات خالی من خیلی وقته آخر لذتم و محکم تر تلمبه میزدم تنش مثل خون قرمز شده بود وقتی تلمبه میزدم باسنش میلرزید با دست چند تا زدم روش اونقدر تنگ بود دیدم داره آبم میاد بهش چیزی نگفتم محکم تر تلمبه میزدم اونم جیغ زد گفت آی و نفس نفس میزد آبم با فشار اون تو خالی شد آروم گفت نه گفتم دیر شد کشیدم بیرون دستم رو گذاشتم روی کسش چوچولش رو میمالیدم خودش رو تکون میداد گفت تند تر منم سرعتم رو بیشتر کردم کیرم رو از پشت گذاشتم جلوی کسش میمالیدم برش داشتم 2تا انگشتم رو کردم توش گفت آی اومدم آبش اومد ریخت روی بالش زیرش دستم رو یکم به آبش مالیدم گفتم پانی تا گفت ها دستم رو بردم تو دهنش پرید هوا زد روی دستم گفت آرا بس کن خندیدم گفتم نمیشه بعد سرش رو کشیدم جلو لباش رو بوس کردم گفتم پانی خیلی ماهی گفت جای دیگه نیست بهش فرو کنی؟ تعارف نکن؟ گفتم نه دیگه بسه گفت میرم حموم ببین چیکارم کردی گفتم منم میام گفت لازم نکرده صبح برو فعلا بخواب گفتم باشه پاشد سوتین و شرتش رو گرفت منم شرتم رو پام کردم رفتم دست وصورتم رو شستم اومدم خوابیدم.صبح پانی بیدارم کرد پاشدم گفت شلوارکت رو بپوش شهین بیداره گفتم باشه اومدم شلوارکم رو بگیرم دستم رو گرفت لبام رو بوسید دستش رو آروم کشید روی کیرم گفت مرسی یکمی اذیتم کردی ولی خیلی خوش گذشت تاحالا دوست پسرم اینجوری سیرم نکرده بود خندیدم گفتم خواهش میکنم . بعد شلوارکم رو پوشیدم گفتم راستی فردا من حرکت میکنم میرم آخه فردا شب ساعت 4 صبح بلیط برگشتمه پانی گفت ما هم باید بریم فردا صبح باهم میریم لبخندی زدم بعد رفتم دست و صورتم رو بشورم…

نویسنده: Reload
ادامه دارد…

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: