تصادفی – قسمت هفتم

برگشتم دیدم شهین و پانی نشستن تا منو دیدن زدن زیر خنده شهین گفت خسته نباشی گفتم سلامت باشی پانی گفت شیر بریزم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

برگشتم دیدم شهین و پانی نشستن تا منو دیدن زدن زیر خنده شهین گفت خسته نباشی گفتم سلامت باشی پانی گفت شیر بریزم؟ گفتم ممنون میشم. شهین بازم میخندید گفت کمرت درد نکنه گفتم سر شما هم درد نکنه شهین گفت صداتون تا آسمون میرفت! یکمی جا خوردم ولی به روی خودم نیاوردم گفتم صدای من؟ گفت صدای پانی گفتم خب چرا به من میگی؟ خندید گفت خب تو صداش رو در آوردی از طرز نشستنش معلومه چه بلایی سرش آوردی گفتم پس گوش کشم هستی گوش وامیسی؟ گفت دیدم نیومدی نگرانت شدم اومدم ببینم چه خبره! گفتم خب حالا چه کار کنم؟ خندید گفت بیچاره پانی گفتم بیچاره تو که از این فرستاده آسمانی بهره نبردی فردا صبح هم حرکته خندید گفت همون بهتر. پانی گفت آره بهتر صبح بیدار شدم نه میتونستم بشینم اونقدر که یه کاری کرده بود نه صدام در میومد از بس جیغ زدم! شهین گفت پس خوش گذشت گفتم خوب دیگه ما خراب دوستای با مرامیم! پانی گفت بسه دیگه بزارین صبحانه کوفت کنیم.
ظهر با هم رفتیم ویلای ما در و پیکر رو کامل قفل زدم پانی گفت چقدر هم استفاده کردی خندیدم گفتم لطف دوستان بود بعدم رفتیم ناهار اومدیم خونه یکم اراجیف گفتیم خندیدیم تا اینکه هوا تاریک شد صبح فرداش هم قرار بود بریم.دلم خیلی گرفته بود چقدر دلم واسه پانی و شهین تنگ میشد واقعا بهشون عادت کرده بودم پانی زد روی پام گفت چطوری؟ گفتم بدم گفت باز چرا؟ به آرزوت رسیدی دیگه جای سالم برام نذاشتی پر رو لبخندی زدم یه سیگار روشن کردم گفتم پانی دلم برای هر 2 تا تون تنگ میشه پانی گفت ما هم همینطور این بهترین سفر شمال تو زندگیم بود گفتم چرا هر کسی به من میرسه یکی از بهترین خاطراتش رو باهام تجربه میکنه ولی خودم جز حسرت برام چیزی نمیمونه؟ چیزی نگفت منم سرم پایین بود تو فکر بودم.شب رفتیم بیرون یکم دور زدیم شوخی کردیم خیلی سر به سرشون میذاشتم واقعا باحال بودن.
شب ساعت 10 بود گفتم من میرم بخوابم پانی خندید گفت آفرین پسرم جیش بوس لالا شهین خندید گفت چته؟ سر شب میخوابی؟ گفتم خب شب با پانی فوق برنامه داریم الان بخوابم تا وسط شب ازون ور هم بخوابم که صبح حرکته! پانی با تعجب گفت بیخود ازین فکرا نکن کلاس دیگه تعطیل گفتم باشه میرم پیش شهین میخوابم پانی گفت تو که گفتی 1 دقیقه هم اینکارو نمیکنم گفتم خب اون موقع اینجوری به صرفه تر بود الان نیست رفتم دست شهین رو گرفتم گفتم تو چقدر ماهی 1 دقیقه هم ازت جدا نمیشم برم پیش پانی هردوشون زدن زیر خنده گفتم خب کی با من میخوابه؟ پانی گفت هیچ کس امشب رو با کف دست صبح کن فردام که داری میری! گفتم مگه من مثل شهین ام؟ شهین خشکش زد گفت بی تربیت گفتم مرسی لطف داری. به پانی گفتم بریم لالا دیگه شوخی بسه گفت آرا پر رو نشو دیگه تعطیله گفتم پانی خیلی بی مرامی رفتم سمت اتاق پانی گفتم شب بخیر گفتن شب خوش!
خوابیده بودم دیدم یکی تکونم میده بیدار شدم گفتم پانی ولم کن بزار بخوابم زد روی بیضم پریدم هوا گفتم آی دیدم میخنده برگشتم بگم پانی… گفتم شهین؟ اینجا چیکار میکنی؟ گفت پانی رفت توی اتاق من به من گفت بیام اینجا از جام پریدم گفتم پانی پانی پانی پانی دوید اومد گفت چی شده؟ گفتم این چی میگه گفت ترسیدم بابا هیچی جای من میخوابه مگه بده؟ گفتم آره خندید گفت تو که از پس من بر اومدی از پس اونم بر میایی تو خود جنیفر لوپز هم خر میکنی شایدم کرده باشی نمیدونم! گفتم نمیخواد پاشدم رفتم پیشش گفتم منم میام پیش تو شهین هیمنجوری نگام میکرد من چی میگم! پانی گفت چیه باز فیلت یاد هندوستان کرده؟ گفتم نه من قول دادم بهت چشاش 4 تا شد گفت چی؟ گفتم مگه قول ندادم فقط پیش تو بخوابم؟ خب الانم سر قولم هستم پانی خندید شهین هم گفت این دیگه کیه! گفت باشه من مسواک بزنم میام به ساعت نگاه کردم دیدم 12 شبه پانی اومد گفت خب بریم شهین گفت نامردا پس من چی؟ تنهام میزارین؟ پانی گفت خوب تو هم بیا اوف منو باش مهد کودک باز کردم گفتم این بیاد من نمیام گفت باز چرا؟ گفتم اولا جا نمیشیم روی تخت 1 نفره دوما این مزاحمه! شهین گفت ای آدم فروش خندیدم گفتم اذیت کنی موهاتو میکشم پانی گفت اگه نسازین هردوتون از مهد کودک بیرونین فردا با بزرگترتون میایین! خندیدم گفتم باشه شهین هم گفت باشه! پانی گفت بریم اتاق مامانم اینا تخت 2نفره داره.گفتم پیش به سوی مهد کودک گلهای پانی! رفتیم اتاق مامانش اینا روی تخت 2 نفره 3 نفری بخوابیم! خودم خندم گرفته بود از مسخره بازی هایی که درست کرده بودم.
پانی گوشه بود من وسط اون گوشه هم شهین (بماند که باز 1 دنیا بامبول در آوردم بزارن من وسط بخوابم!) خوابیده بودیم من دستم رو انداختم پشت پانی کشیدمش سمت خودم گفت آرا بزار بخوابم باز مثل دیشب نکن گفتم نمیشه!بعد یواش زدم پهلوی شهین پرید گفت چته؟ گفتم هیچی مزاحمی! پانی گفت ای بابا باز شروع شد شهین گفت آرا سر به سرم نذار اذیتت میکنم ها گفتم بکن زد روی تخمم گفتم آی پانی گفت چی شد؟ گفتم عقیم شدم از بچه خبری نیست خندید گفت ول کنین نصفه شبی دستم رو یواش بردم گوش شهین رو گرفتم گفتم گرفتمش همین بود شهین گفت آی گوشم پانی داد زد ول کنین! گفتم خوب باشه بریم سر کلاس بعد روی لب پانی رو بوس کردم گفت نکن گفتم این زنگ شروع کلاس بود شهین خندید گفت شروع کلاس یا شروع عذاب؟! پانی گفت از عذاب اونورتره باید ببینی باهات چیکار میکنه خندیدم گفتم شهین دوس داری ببینی؟ پانی پرید وسط حرفم گفت نه! با اون چیکار داری گفتم به تو چه شهین بیا شیطونی کنیم شهین خندید گفت عرعر! آروم لباش رو بوس کردم گفتم ها ها گفت آرا بشین میخواییم بخوابیم پانی گفت به همین خیال باش تا همه جاهات رو آباد نکنه ول کن نیست! شهین گفت یه بار دیگه بیایی نزدیکم عقیمت میکنم گفتم بد اخلاق رفتم سمت پانی گفتم بازم پانی خودم! لبام رو گذاشتم روی لباش محکم بوسش کردم دستم رو گذاشتم روی سینه هاش گفت آرا اذیت نکن گفتم گیر نده دیگه فقط یه کوچولو گفت وای شروع شد… لبام رو گذاشتم روی سینه هاش لمسش میکردم هیچی نمیگفت دستم رو گذاشتم وسط پاهاش از روی دامنش روی کسش میکشیدم میدونستم این نقطه ضعفشه گفت آرا نکن شهین اینجاست زشته شهین ساکت بود هیچی نمیگفت روم رو اونور کردم گفتم شهین بخواب به کار بزرگترا دخالت نکن خندید گفت دیدنش که عیبی نداره گفتم داره گفت به تو ربطی نداره پر رو منم گفتم ای بی ادب دوباره برگشتم سمت پانی سرعت دستم رو بیشتر کردم پانی پاهاش رو جمع کرد گفت آه تاپش رو دادم بالا از روی سوتینش سینه هاش رو میمالیدم دستش رو گذاشت رو دستم گفت بیشتر منم دستم رو برداشتم سوتین سفیدشو باز کردم سینه های خوشگلش آزاد شد لبام رو گذاشتم روش محکم میخوردم بعد سریع تاپش رو در آوردم دوباره یکم سینه هاش رو خوردم دستم رو بردم زیر دامنش همون حالت دیشبی از روی شرتش تحریکش میکردم نفس میزد گفت آرا از دست تو چیکار کنم شرتش رو کشیدم پایین در آوردم ولی دامنش پاش بود دوباره دستم رو بردم وسط پاهاش تحریکش میکردم پانی لباش رو گذاشت روی لبام شهین گفت خوش میگذره محلش ندادم رفتم روی پانی سرم رو گذاشتم روی سینه هاش با قدرت میخوردمشون رفتم پایین ران هاش رو بوس میکردم یکم زبون کشیدم روش پانی به خودش میپیچید شهین دست پانی رو گرفت گفت تنها خور ها! من پایین پاهای پانی بودم با لبام روی کسش میکشیدم شهین اومد کنار پانی لباش رو گذاشت روی لباش گفت قربونت برم جیگر خودم توی دلم بهش خندیدم به کارم ادامه دادم سرم رو بلند کردم دیدم پانی سینه های شهین رو از روی لباسش میماله بی اعتنا به شهین روی لبای پانی رو بوس کردم یه بوسم روی سینه هاش کردم دستم رو گذاشتم جلوی کسش آروم با انگشتام بازیش میدادم پانی بدجوری به خودش میپیچید نفس نفس میزد انگشتام رو بیشتر فرو کردم با سرعت خیلی زیاد پاهاش رو جمع کرد یه آه بلندی کشید ارضا شد دستم خیلی خیس شده بود فکر کنم آبش بیش از حد اومده بود پانی بیحال بود شهین یکمی نگام کرد گفت حالا نوبت کیه گفتم تو زاپاسی برو کنار! گفت بی ادب حالا من یکم سر به سرت گذاشتم چرا لج میکنی گفتم خوشم نمیاد کسی اینجوری سر به سرم بزاره گفت ببخشید بعد روی لبام یه بوس کرد دستش رو گذاشت رو کیرم یکمی مالید گفت متاسفم یکمی مکث کردم سرش رو کشیدم جلو لبامو گذاشتم روی لباش محکم فشار دادم دستام رو گذاشتم روی سینه هاش میمالیدم بعد گفت بخواب منم خوابیدم شهین اومد روی من لبامو بوسید از روی شلوارک لباش رو گذاشت روی کیرم گفتم آخیش یکی به داد ما رسید خندید گفت پانی خوله بدش میاد شلوارکم و شرتم رو در آورد یکمی با دستش مالید بعد زبونش رو کشید دورش و تا جایی که جا داشت کرد توی دهنش پانی هم پاشد اومد لبام رو میخورد منم دستم روی سینه هاش بود شهین با سرعت ساک میزد پانی هم سینه هام رو میخورد منم دستم زیر دامن پانی بود تحریکش میکردم احساس کردم دارم زود ارضا میشم البته حق داشتم چون شهین فوق العاده بود کارش. گفتم اومدم دستم زیر دامن پانی بود انگشتم رو کردم توش شهین سرعتش رو بیشتر کرد پانی هم روی سینه هام زبون میکشید با قدرت ارضا شدم آبم ریخت توی دهن شهین پانی گفت اه شهین حالم بهم خورد شهین آبم رو خورد خندید گفت برو بابا منم انگشتم رو توی کس پانی تکون میدادم پانی یه آه کشید خودش رو میداد عقب انگشتم بیشتر بره شهین اومد روی لبام رو بوسید دستم رو از زیر دامن پانی در آوردم پاشدم آستین بلند شهین رو در آوردم زیرش سوتین نداشت سینه هاش کشیده و قشنگ بودن بعدم شلوارش رو در آوردم پانی دستش روی سینه های شهین بود شرت شهین رو در آوردم کس قشنگی داشت خیلی صاف و تمیز بود خوابوندمش پانی سرش روی سینه های شهین بود منم لبام روی ران پاش یکمی با دستم ساق پاهاش رو مالیدم بعد پاهاشو دادم بالا توی سینش زاویه خیلی نازی شده بود خودم دیوونه شدم آروم لبام رو کذاشتم روی کسش بازی میکردم شهین فقط نفس میزد یواش یه آهی کشید منم زبونم رو تا جایی که میشد فرو کردم توش موهای پانی رو چنگ زد پانی هم سینه های شهین رو میخورد منم با سرعت بیشتر با زبونم بازیش میدادم با دستام هم پاهاش رو سمت سینش ج
مع کرده بودم شروع کرد به لرزیدن داشت ارضا میشد دستم رو گذاشتم وسط پاهاش شهین با شدت ارضا شد منم با دستم باهاش بازی میکردم دست خیسم رو برداشتم بردم سمت پانی کشیدم رو سینش داد زد آرا بس کن! خندیدم گفتم بخواب گفت دیگه فکر پشت رو نکن! گفتم نترس میکنم جلو . دامنش رو در آورد خوابید منم رفتم وسط پاهاش بعد پاهاش رو دورم حلقه کرد منم آروم فرو کردم توش کشیدم بیرون یکمی تکون خورد گفت فقط یواش منم محکم تا ته کردم توش یه جیغ بلند زد ناخونهاش رو توی پهلوم فرو کرد سوختم ولی به روی خودم نیاوردم محکم تلمبه میزدم اون جیغ میزد شهین گفت یواش بابا مرد یه خنده مسخره کردم گفتم ساکت با قدرت تلمبه میزدم پانی دیگه از نفس افتاده بود فقط آه خفیف میکشید احساس کردم از شدت عمل من اون ارضا شده کشیدم بیرون بیحال بود تکون نمیخورد به شهین گفتم برگرد گفت سر منم میخوایی ازین بلاها بیاری؟ گفتم نترس برگرد 4 دست و پا (سگی) اونم همینکارو کرد آروم از پشت گذاشتم توی کسش خیلی نرم تلمبه میزدم خندید گفت آخیش خیالم راحت شد بعد نفس میزد منم دستم رو انداختم پهلوش رو گرفتم محکم کشیدمش سمت خودم ولی با ملایمت عقب جلو میکردم پانی همچنان به خودش میپیچید از شدت عملی که سرش پیاده کرده بودم! زدم رو باسن شهین بعد دستم رو انداختم روی سوراخ باسنش آروم فرو کردم چیزی نگفت منم بیشتر فرو کردم بازم چیزی نگفت فقط نفس میزد با یه دستش هم روی کسش رو میمالید خیلی باسن خوشگلی داشت گفتم نکنم پریده اومدم بکشم بیرون دیدم اینقدر که داغه باز دارم زود ارضا میشم گفتم به خشکی شانس سرعتم رو بیشتر کردم گفت آی یهو کشیدم بیرون گذاشتم روی کمرش آبم همونجا خالی شد دستم رو بردم زیر کسش 2 تا انگشتم رو کردم جلوش 1 انگشت اون دستم هم کردم توی سواراخ پشتش محکم حرکت دادم خودش رو داد عقب بهم فشار داد یه آهی کشید ارضا شد بازم آبش ریخت تو دستم شل شد خوابید به پشت منم دستم کشیدم روی کمرش پانی رو نگاه کردم تازه یکم حال اومده بود افتادم وسط هردوشون 10.12 دقیقه بعد پاشدم گفتم میرم حموم پانی گفت لعنت به تو من تکون نمیتونم بخورم همه جام گرفته روی لبش یدونه بوس کردم گفتم ببخشید تند رفتم بدون که خیلی ماهی پانی جون خندید گفت بازم خرم کردی شهین هم خندید گفت تو کجا درس خوندی؟ مثل تو ندیده بودم…
صبح پاشدم دیدم اون 2تا خوابن ساعت 8 صبح بود داد زدم پاشین دیر شد پاشین از جا پریدن گفتن چی شده؟ گفتم دیر شد من باید برم پانی گفت حالا چه عجله ایی؟ تو گفتی 4 صبح پرواز داری گفتم پاشین چند تا کار دارم باید انجام شه شهین پاشد یه دونه بوسم کرد گفت حالا اینقدر داد نزن الان پا میشیم خودمم رفتم دست صورت بشورم.تا برگشتم و اون 2تا رو جمع و جور کردم که راه بیافتن شد 8.30 . تو حیاط ماشین رو روشن کردم پانی در و پیکر رو قفل کرد اومد 10 دقیقه بعد اول جاده بودیم به سمت تهران حرکت کردیم…

نویسنده: Reload
ادامه دارد…

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: