تصادفی – قسمت پنجم

آروم رفتم کنارش پتو رو کنار زدم روی صلیب بازوم دست کشیدم گفتم یا عیسی مسیح نگام کرد گفت مسخره نشو خسته ام میخوام بخوابم……………..

آروم رفتم کنارش پتو رو کنار زدم روی صلیب بازوم دست کشیدم گفتم یا عیسی مسیح نگام کرد گفت مسخره نشو خسته ام میخوام بخوابم. گفتم باشه کنارش دراز کشیدم خودش رو یکم کشید کنار گفت یواش بعد پشتش رو کرد گفت شب بخیر منم گفتم خواب های سیاه سفید ببینی ایشالا.داشتم دیوونه میشدم! با خودم یواش صحبت میکردم ای بابا چیکار کنیم؟ 4.5 روزه اومدم ایران هیچ غلطی هم نکردم هورمون تستسروم بدنم میخواد کلمو بکنه گفت بگیر بخواب وزوز نکن کنارم گفتم بخواب دیگه ای بابا گیر میده همش. یکم بعدش گفتم پانی پانی گفت چیه؟ گفتم خوابم نمیبره گفت به درک من چیکار کنم؟ گفتم قصه بگو گفت ساکت باش بخواب باز یکم گذشت گفتم پانی روتو اینور کن گفت نمیخوام حرف نزن آروم دستم رو گذاشتم روی شونش گفتم پانی یه واقعیت رو میخوام بهت بگم گفت هوم؟ آروم کنار گوشش گفتم میشه یکمی شیطونی کنم!؟ سریع برگشت سمت من گفت چی گفتی؟ گفتم هیچی ولش کن گفت آها فکر کردم چیزی شنیدم باز چند لحظه بعد گفتم پانی فقط یکم گفت خفه شو میخوام بخوابم چند لحظه گذشت گفتم پانی قول میدم اولین و آخرین بار باشه گفت آرا میندازمت بیرون از اتاق گفتم ننداز خودم میرم پیش شهین خیلی هم مهربونه درکم میکنه گیرم نمیده گفت همین الان برو گفتم باشه بلند شدم نشستم برگشت نگام کرد گفت همین دیگه؟ بچه بازی در میاری آره؟ گفتم بچه بازی چیه بهت میگم بزار یکم شیطونی کنم میگی خفه شو خب منم میرم داد زد فقط همین؟ چیز دیگه نمیخوایی؟ پر رویی هم حدی داره گفتم داد نزن خودم رفتم بعد پاشدم گفتم شب بخیر در رو بستم رفتم سمت اتاق شهین در زدم گفت بله؟ گفتم خوابم نمیبره پانی هم از اتاقش بیرونم کرده میشه بیام؟ گفت صبر کن لباس بپوشم چند لحظه بعد رفتم تو گفتم لخت بودی؟ خندید گفت نه نیمه لخت گفتم آها با سوتین و این حرفا دیگه گفت آره همون حالا کارت چیه؟ گفتم اولا دلم برات تنگ شده بعدم کارم خوابیدنه یه جای خواب به این در به در بدین گفت اتاق بقلی خالیه خوش اومدی گفتم تو که بدتری بازم همون پانی حداقل گذاشت پیشش بخوابم گفت من پانی نیستما حواست باشه گفتم اذیت نکن دیگه بیا با هم دوستانه بخوابیم گفت نه خیر من خودم ختم روزگارم میدونم چی میخوایی بدو بیرون یکمی نگاش کردم گفتم باشه نزاشتی پیشت بخوابم دیگه؟ گفت برو بیرون تا بیرونت نکردم اگه فکر کردی بمونی خرم میکنی چیزی بهت میرسه شرمنده بدو بیرون.سرم رو انداختم پایین رفتم تو اتاق پانی سریع برگشت نگام کرد گفت چی شد تموم شد شیطونیت، یاد من افتادی اومدی نه؟ یکم خودم رو نارحت نشون دادم گفتم 10 دقیقه ای شیطونی میکنن؟ گفت از تو بعید نیست یکم نگاش کردم گفتم راستش شهین گفت فدای سرت پانی انداختت بیرون بیا پیش خودم بخواب منم رفتم بخوابم ولی (سرم رو انداختم پایین) هر چی فکر کردم دیدم درست نیست اصلا یعنی چی از کنار پانی بلند شدی رفتی پیش شهین؟ آخه که چی؟ بعد مکثی کردم گفتم پانی جونم اگر نذاشتی یه کوچولو شیطونی هم بکنم عیبی نداره در عوض یه دل بزرگ داری که من با هیچی عوضش نمیکنم بعد رفتم سمتش خودم رو انداختم کنارش روم رو اونور کردم گفتم بدرود من خوابیدم!
پانی همینجوری نگام میکرد برگشتم گفتم چیه؟ چکارت کنم دوست دارم نمیتونم پیش کس دیگه بخوابم هر بدی هم بکنی بازم خوبی! دوباره روم رو برگردونم دستش رو گذاشت روی بازوم گفت لعنت به تو بهتره بری هالیوود فیلم بازی کنی بعد روی صورتم رو بوس کرد گفت زیاده روی کنی منم مثل شهین میندازمت بیرون! خشکم زد گفتم کی گفته آروم در گوشم گفت من با شهین بزرگ شدم اونو خوب میشناسم بعد من گفتم منو که نمیشناسی تو چه ساده ای شهین اصرار کرد پیشش بخوابم من… حرفم رو قطع کرد گفت یادت باشه زن روانپزشک نگیری دروغ هات رو میشه افتضاح درست میکنی یه آهی کشیدم گفتم زن جماعت خودش افتضاح هست نیازی به لو رفتن دروغهای من نیست خوب بخوابی بعد یه دونه دیگه بوسم کرد گفت اگه زیاده روی نکنی تا یه حدی مجازی! خندیدم گفتم
I promiss روش رو اونور کرد منم روم رو سمت اون کردم (پشتش به من بود) دستم رو بردم اونور بغلش کردم گفت یواش میخوام بخوابم منم پشت گوشش رو بوس کردم گفتم باشه بخواب شب بخیر.نیم ساعت همینجوری بغلش کرده بودم تو فکر بودم اصلا حواسم نبود کجام از فکر اومدم بیرون دستم رو گذاشتم سینش (از پشت) یه دونه بوسش کردم خوابیدم.نصفه شب با کابوس از خواب پریدم گفتم ای روزگار تو بیداری که آرامش نداریم بزار توی خواب مثل آدم بخوابیم! پاشدم رفتم یکم آب خوردم اومدم دوباره پیش پانی دراز کشیدم بغلش کردم حالا کی خوابش میبره؟ هی اینور کن اونور کن مگه میشه خوابید؟ دستم رو گذاشتم رو سینه های پانی یکمی کشیدمش سمت خودم روی بازوش رو بوس کردم تکون نمیخورد فکر کنم خیلی خسته بود خواب خواب بود لبام رو گذاشتم روی گوشاش بعد یه دونه دوباره بازوش رو بوسیدم به صورتش نگاه کردم گفتم خیلی قلبت مهربونه خوش بحال شوهر آیندت! بعد دوباره خواستم بخوابم هرکار کردم نشد! اونقدر وول خوردم دیدم پانی بیدار شد با چشای خواب آلود (چقدر خوشگل و مهربون شده بود) گفت موش میگیری؟ گفتم نه کابوس دیدم پریدم حالا خوابم نمیبره گفت آرا خستم کردی اینم بامبوله جدیدته؟ گفتم نه به خدا خوابم نمیبره روت رو اینور کن روش رو طرف من کرد گفت حالا خوابت میبره؟ لباش رو محکم بوسیدم گفتم احتمالا! گفت من میخوام بخوابم دست بر دار گفتم خب بخواب بچه دنیا اومد خودم خبرت میکنم خندید گفت مرض بگیر بخواب بعد چشاش رو بست منم یه دونه دیگه لباش رو بوسیدم گفتم بغلم کن بخوابم یکمی نگام کرد گفت الهی لال شی بعد بغلم کرد یه دونه روی لبام بوس کرد گفت خر شدی؟ گفتم خر چیه اسبم شدم چشاش رو بست من تو بغلش بودم اون خوابید ولی من نیمدونم تا کی داشتم فکر میکردم.
صبح چشام رو وا کردم دیدم پانی داره لبام رو بوس میکنه میگه پاشو پاشدم گفتم کی صبح شد؟ چقدر خسته بودم! گفت منم تا صبح فکر میکردم الان خوابم میومد گفتم تو از کجا فهمدیدی؟ گفت حالا دیگه بعد دوباره لبام رو بوس کرد گفت پاشو بریم صبحانه منم پاشدم رفتم دست صورتم رو شستم اومدم دیدم شهین هم اومده خندید گفت خسته نباشی گفتم کمرت خسته نباشه خدا قوت زیاد که به خودت فشار نیاوردی؟ خندید گفت تو نگران نباش ازت چیزی کم نمیشه گفتم حالا منو از اتاقت بیرون میکنی نه؟ پانی زد زیره خنده شهین هم خندید گفت نصف شب اومدی میگی دلم برات تنگ شده پانی از اتاق بیرونم کرده پیشت بخوابم فکر کردی من خرم؟ گفتم نبودی که بیرونم نمیکردی بعد به پانی گفتم من تا صبح کنارت بودم اتفاق خاصی افتاد؟ بد گذشت؟ پانی گفت نه! اتفاقا خیلی هم راحت خوابیدم به شهین گفتم دیدی حالا؟ شهین خندید گفت خب ببخشید من اشتباه فکر کردم گفتم مهم نیست معرفتت رو نشون دادی تا شب همش شهین رو اذیت کردم.5 شنبه شب بود و بیرون هم شلوغ! گفتم بچه ها پاشین بریم بیرون شامم بیرون بخوریم از غذاهای سوخته و نپخته شما خسته شدم شهین زد رو پام گفت از سرتم زیاده. لباس پوشیدیم گفتم با ماشین من بریم حوصله کل کل با این پانی رو واسه یه تویوتا پرادوی نا قابل ندارم پانی خندید گفت پر روی عوضی. با ماشین من رفتیم بیرون خوب بود بد نبود یه 2 تا آدم دیدیم بالاخره! توی ترافیک بودیم پانی گفت اینا چرا اینجوری نگاه میکنن؟ گفتم خب تاحالا خون آشام ندیدن یه دختر خیلی جیگر کنارم بود (از جهت مخالف اونم توی ترافیک بود) سریع شیشه رو دادم پایین (به شهین که عقب نشسته بود اشاره کردم) گفتم ببخشید ما تعویض هم داریم دختره خندید به بغلیش گفت اونم زد زیر خنده شهین گفت ای نامرد آدم فروش منم گفتم حالا منو از اتاقت بیرون میکنی ها؟ آبرو برات نمیذارم. تا شب که اومدیم به همه میگفتم تعویض میکنیم!
آخر شب توی نشیمن نشسته بودیم میوه میخوردیم یعنی پانی پوست میکرد من میخوردم! شهین داشت با لپ تاپ من ور میرفت یهو گفت آرا این چیه؟ گفتم چی؟ گفت تو با آنجلینا جولی عکس گرفتی؟ گفتم آره مگه چیه بعد لپ تاپ رو داد دست پانی اونم گفت آره آنجلیناست کجا باهاش عکس گرفتی ناقلا؟ خندیدم گفتم این آناست پانی جیغ زد امکان نداره؟ گفتم من با آنجلینا جولی چیکار دارم این آناست اونجا هم ساحل جمیراست.پانی گفت واقعا که خری تو از این گذشتی؟ مکثی کردم زدم روی عکس بعدی گفتم بخاطر اینا گذشتم (عکس خدا بیامرزها سعید و ماندانا بود) بخاطر اینا از جونم هم میگذشتم این که دختر مردم بود.پانی گفت ببخشید یه سیگار روشن کردم حرفی نمیزدم. ساعت 12:30 بود شهین باز لپ تاپ رو بغل زد گفت میرم بخوابم گفتم بازم؟ عجب کمری داری هر شب؟ خندید گفت بی تربیت دارم فایل های شخصی تو میبینم! به پانی گفتم این بی تربیته یا من؟ خودش میگه فایل های شخصی! پانی خندید گفت ولش کن آزارش به مورچه نمیرسه بعد شهین داشت میرفت گفت آرا اگه شب بازم پانی بیرونت کرد بیا پیش خودم گفتم خودت رو مسخره کن اومد پیش ما گفت جدی گفتم. نمخوایی پیش من بخوابی؟ گفتم نه! گفت بابت دیشب ببخشید ، حالا لوس نشو گفتم نمیشه . بهم بر خورد ، اومد پیشم یه دونه رو لبم رو بوس کرد گفت خیالت راحت شد؟ گفتم ای همچین حالا برو شاید اومدم خندید گفت میخوام 100 سال نیایی! بعد که رفت داد زد اگه اومدی ضرر نمیکنی شاید یه کمی باهات راه اومدم. به پانی گفتم شنیدی؟ حالا دوست داری بفروشمت برم پیشش؟ پانی اخم کرد گفت این کارو نمیکنی گفتم میکنم اگه بد اخلاقی کنی میکنم خندید روی لبام رو بوس کرد گفت دلت میاد بفروشی منو؟ مکثی کردم (تو دلم گفتم نقد و ول نکن نسیه بچسبی از کجا معلوم شهین راست گفته باشه؟) سریع گفتم حتی 1 دقیقه هم نه! خندید گفت پس پاشو بریم بخوابیم فقط مثل دیشب نکن بزار مثل آدم بخوابم گفتم حالا ببینیم چی میشه! رفتیم بخوابیم با همون لباسهای دیشبی بود منم با همون شلوارک.مسواک زدم اومدم کنارش خوابیدم ایندفعه روش به من بود خندید گفت خیلی شیطونی گفتم ساکت میخوام بخوابم! گفت مسخره! گفتم حرف نزن میخوام بخوابم گفت به درک رفت روش رو اونور کنه گرفتمش خندیدم گفتم چیزی که عوض داره گله نداره گفت ساکت! بغلش کردم لباشو بوسیدم گفت شب بخیر چشاش رو بست خوابید منم گفتم ای بابا حالا چیکار کنم توی قبر بخوابم راحت تره تا اینکه یه جیگر تو بغلم باشه نتونم دستش بزنم!…

نویسنده: Reload
ادامه دارد…

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: