تصادفی – قسمت چهارم

شام رو شهین درست کرد وقعا خوب بود آشپزی پانی اصلا تو آفساید بود نسبت به شهین . منم همچنان با پانی صحبت نمیکردم!

شام رو شهین درست کرد وقعا خوب بود آشپزی پانی اصلا تو آفساید بود نسبت به شهین . منم همچنان با پانی صحبت نمیکردم! ساعت 8:30 بود شهین گفت دست برمیدارین ازین بچه بازیا؟ بعد به من گفت از اون هیکلت خجالت بکش به پانی هم گفت تو هم از سنت خجالت بکش مگه بچه این؟ گفتم آره من بچه ام از آدمای وسواسی شکاک که بهتره . شهین خندید گفت حالا روبوسی کنین تموم شه بره من گفتم حرفشم نزن من بهش دست نمیزنم . بوسش کنم؟ شکاک وسواسی! شهین گفت ای بابا لج نکنین روبوسی کنین . بعد دست منو گرفت برد سمت پانی گفت تو کوچیکتری روشو ببوس گفتم میبوسم ولی اگه بازم شکاک بازی در آورد میرم پشتمم نگاه نمیکنم . شهین خندید به پانی گفت شنیدی یا نه؟ شکاک بازی در نیار بچه نارحت شده! پانی خندید گفت باشه تحملش میکنم . رفتم جلو پانی پاشد روبوسی کنیم منم نامردی نکردم دستم رو انداختم پشت سرش کشیدمش جلو لبام رو گذاشتم رو لباش شهین زد زیر خنده پانی خودشو کشید عقب داد زد دیوونه . گفت روی همو ببوسیم نه لب همو سریع ولش کردم گفتم ما تو فرنگ (خارج) اینجوری بوس میکنیم . به شهین گفتم دیدی شکاکه رفتم سمت در شهین میخندید داد زد واستا کجا پانی ساکت بود شهین اومد دستم رو گرفت . گفت بابا هول شد ولش کن پانی اومد گفت خب حالا بوسم کردی تموم شد رفت ، حله دیگه؟ یکمی مکث کردم گفتم ای همچین پانی گفت پر رو . شهین خندید گفت پانی لباس بپوشیم بریم یه سر بیرون دلمون پوکید تو این خونه گفتم من با این هیچ جا نمیام مایه آب رو ریزیه . پانی داد زد منم نمیام . شهین گفت ای بابا ول کنین پانی بدو لباس بپوش 10 دقیقه بعدش شهین گفت با یه ماشین بریم 2 تایی سخته گفتم باشه پانی گفت با ماشین ما بریم گفتم باشه شهین رفت در ویلا رو باز کنه رفتم جلو به پانی گفتم بدش من . گفت چیو؟ گفتم سوئیچ ماشینتو گفت برو پرو حوصلت رو ندارم گفتم من توی ماشینی که تو رانندش باشی نمیشینم گفت خب نشین با ماشین خودت بیا گفتم باشه رفتم سمت ماشینم شهین گفت باز چی شد خسته شدم از دست شما . گفتم نمیزاره بشینم پشت ماشینش عتیقه یه تویوتا پرادو داره نصف مرسدس بنز منم قیمت نداره حالا واسه من ناز میکنه پانی داد زد پر روی بی تربیت . شهین اومد گفت ای بابا میشه لج نکنین؟ پانی گفت این لج بازه به من چه. رفتم پیششون گفتم باشه سوئیچ ماشینتو بده من کنار رانندگی تو نمیشینم گفت بچه ننه بعد سوئیچ رو داد منم خندیدم گفتم مرسی! (اینکارا رو میکردم چونکه وقتی لج بازی میکردم پانی حرص میخورد حال میداد درست مثل یک سادیسمی!) ماشینو از ویلا در آوردم رفتیم توی شهر.
توی خیابون اصلی یه تویوتا کمری از سمت راست اومد پانی رو که جلو کنار من نشسته بود دید ولی چون ارتفاع تویوتا پرادو خیلی بیشتر بود منو نتونست ببینه فکر کرد راننده دختره شروع کرد اذیت کردن منم میخندیدم پانی داد زد غیرت که نداری حداقل مسیرتو عوض کن بره گم شه این یارو. گفتم برای شهین شاید یه کارایی کنم ولی واسه تو اصلا! واسه من حرف از غیرت میزنی؟ زدم زیر خنده پانی اخم کرد گفت آرا اذیت نکن ردش کن بره از این آدمای بی فرهنگ حالم بهم میخوره گفتم باشه خودت خواستی ها محکم بشینین پامو گذاشتم روی گاز کمری هم پشتم گاز میداد یکم شل کردم کمری اومد سمت راستم سبقت بگیره منم تمام فرمان اون تویوتا پرادوی غول پیکر رو کشیدم راست پانی جیغ زد دیوونه چپ کردیم. شهین شوکه شده بود ، منم میخندیدم کمری از ترس زود زد روی ترمز منم زدم روی ترمز چند لحظه بعد یه صدای خیلی بلند اومد توی آینه نگاه کردم دیدم یکی از پشت زده به کمری اونم سرعتش زیاد بوده منحرف شده رفته تو جوب آب درب و داغون شده بعد رانندش پیاده شد به پرادو پانی اشاره میکرد وسط خیابون داد و هوار میکرد منم هرهر میخندیدم حرکت کردم رفتم پانی داد زد گفت ای احمق دیوونه. تو جونت رو دوست نداری ما داریم داشتی چپ میکردی شهین هم فقط با ترس نگاه میکرد گفتم عیبی نداره اولا خودت گفتی ردش کن دوما به هیجانش می ارزید نه؟ شهین یکم خندید گفت دیوونه. پانی هم یکمی نگام کرد گفت اینجوری بار اومدی دست خودت نیست بازی با جون خودت و بقیه جزو سرگرمی هاته! خندیدم گفتم خانوم درس چیه کتاب چیه هندسه و حساب چیه؟ خانوم من احمقم! هر دوشون خندیدن منم پام رو گذاشتم روی گاز رفتیم.
شب رفتیم ویلا پانی اینا ساعت 11 بود گفتم خب بازم خاطره میخوایین؟ پانی گفت جون هرکی دوست داری بس کن . من رسیدم تهران اول باید خودم رو درمان کنم بعد بقیه مریض ها خندیدم گفتم خب بیا خاطره سکسی براتون بگم دلتون وا شه ها؟ شهین خندید. پانی گفت برو بی تربیت اشتباه گرفتی گفتم باز شروع شد شهین گفت بگو بخندیم تو آخه سکس کردنتم شبیه دلقک بازیه نه؟ گفتم نخیر اصلا نمیگم. تو کفش بمونین پانی گفت خدا رو شکر شهین خندید گفت اذیت نکن بگو گفتم من نمیگم اما اگه تنت میخاره میتونم برات خاطره سکسی بیارم بخونی گفت از کجا بیاری؟ گفتم مال چند تا سایت سکسیه یه بنده خدایی هی تو لپ تاپ من از اینترنت سیو میکرد میخوند (خدا بیامرز سعید اینکارو میکرد) منم پاکشون نکردم حالا میخوایی یا نه؟ گفت آره بیار منم سوئیچ ماشینم رو گرفتم رفتم لپ تاپ ام رو آوردم روشن کردم گفتم بیا بگیر پانی همینجوری با دهن باز نگام میکرد شهین هم هرهر میخندید پانی گفت تو دیگه چه جانوری هستی؟ خندیدم گفتم فابریک اینجوری بودم! شهین داشت اونارو میخوند به پانی گفتم شلوارک دیشبی رو بیار پانی گفت «شلوارک دیشبی رو بیار؟ » پاشو برو خونتون پر رو. گفتم شهین لپ تاپ رو بده دارم میرم پانی گفت آه چقدر بچه ننه ای شوخی کردم برو توی اون اتاقه بپوش رفتم لباسام رو در آوردم اومدم لخت بودم فقط شلوارک پام بود تا روی زانوم اومدم بیرون یهو پانی گفت راحتی دیگه؟ شهین خندید گفت بابا بیخیال بدنساز! گفتم هرهر تو به کارت برس بعد جلو پانی آناتومی واستادم بدنم کاملا افتاد بیرون گفتم نظرت چیه لبش رو کج کرد گفت لباس بپوش حالم بهم خورد همه عضلات و رگهات تیکه تیکه زده بیرون ایش ایش من عکس بدنساز ها رو میبینم حالم بد میشه حالا واقعیش واستاده جلوم. گفتم خیلی هم دلت بخواد حتما دوست پسرت ازین سوسولهای بند انگشتیه که شما دخترا بهش میگین مانکن آره؟ خندید گفت دقیقا و واقعا مانکن دوست داشتنیه تورو میبینم چندشم میشه نمیدونم دخترا چطوری تحملت میکنن؟ گفتم برو همون آمپول بزن خانوم دکتر چه میدونی ورزشکار چیه! بعد نشستم روی مبل کنارش گفت برو اونور آرا بخدا عضلات و رگهای بیرون زده تو رو میبینم چندشم میشه گفتم ول کن دیگه ضعیفه که هستی حالا ظریفه بازی در نیار خودش رو کشید اونطرف تر به شهین گفتم خوش میگذره؟ گفت توپ توپ گفتم آها پس ادامه بده بعد پانی گفت یه بار ازون وری شو؟ گفتم کدوم وری؟ گفت ازون ور سمت چپت رو ببینم گفتم واسه چی؟ گفت تو برگرد فهمیدم منظورش (تتو صلیب روی بازم که همه بهش گیر میدن!) منم برگشتم یهو جیغ زد اه گفتم مرض چیه؟ گفت این دیگه چیه؟ گفتم مگه چشه؟ گفت از تتو بدم میاد گفتم از چی خوشت میاد؟ هیچی نگفت فقط یکم چشاشو تنگ کرده بود نگام میکرد بعد گفت چرا تو اینجوری هستی؟ گفتم چجوری؟ گفت همه جات ایراد داره! برای جلب توجه نه؟ خندیدم گفتم از نظره تو ایراده خیلی ها نظرشون چیز دیگست گفت آره اونام مثل خودت دیوونه ان! تا ساعت 1 شب اراجیف گفتیم من و پانی هم مثل سگ و گربه پریدیم بهم شهین هم تو لپ تاپ من چرخ میزد بعد پاشد گفت بچه ها من برم بخوابم گفتم شبت بخیر اونم لپ تاپ رو بست با خودش برد! گفت هویی اونو کجا میبری؟ گفت توش چیزای قشنگ زیاد داره همشو ندیدم میخوام ببینم خندیدم گفتم کمرت قوت پهلوون! خندید دست تکون داد رفت پانی هم یکمی نگام کرد گفت بی نزاکت ، پاشد گفت میرم بخوابم گفتم خوش اومدی رفت منم یه سیگار روشن کردم تو فکر بودم سیگارم تموم نشده بود دیدم یکی صدام میکنه برگشتم پانی بود گفتم دیگه به چی میخوایی گیر بدی جون مادرت ولم کن اخمی کرد خندید گفت نمیایی پیشم بخوابی؟ گفتم هوم؟ گفت کر هم شدی؟ من رفتم دوست داشتی بیا. سیگارو خاموش کردم دنبالش دویدم رفتم تو اتاقش دیدم یه دامن کوتاه پاشه (پاهای خوشگل و سفیدی داشت معلوم بود ازون پوستای خیلی نرمه) با یه تاپ کوتاه تا روی شکمش گفتم ببخشید؟ گفت میخوایی با شلوار جین بخوابم؟ گفتم نه خب آخه من اینجام گفت دیگه عادت کردم به کارات پیشم میخوابی ولی قول میدی دست از پا خطا نمیکنی مثل آدم میخوابی باشه؟ (تو دلم گفتم اگه دست و پام خودش حرکت کرد چی؟) خندیدم گفتم اطاعت قربان! میرم مسواک بزنم بیام. برگشتم دیدم دستاش زیر سرشه یه بالش هم کنارش واسه من گذاشته داره فکر میکنه گفتم زیاد فکر نکن خانوم دکتر برق رو خاموش کردم رفتیم مهربون و رفاقت وار البته با چش و دل پاک (آره ارواح عمت) کنار پانی بخوابیم!. . .

نویسنده: Reload
ادامه دارد…

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: