ساناز (قسمت سوم)

کنار هم دراز کشیده بودیم ، گفتم باید راهی پیدا کنیم که بتونیم دوست پسرت رو مجبور کنیم بیاد خواستگاریت البته اول باید یک فکری برای دخترگیت بکنم

کنار هم دراز کشیده بودیم ، گفتم باید راهی پیدا کنیم که بتونیم دوست پسرت رو مجبور کنیم بیاد خواستگاریت البته اول باید یک فکری برای دخترگیت بکنم ، تهرون که برسم سریعاً پی اش رو می گیرم بعد شماره موبایلم رو گفتم تو گوشی اش سیو کنه من هم شماره موبایلش رو گرفتم و تو گوشی ام ثبت کردم تا بعد از امتحانات برای ردیف کردن کارها باهاش تماس بگیرم . بلند شدیم و شورتهامون رو پوشیدیم من زیرپوشم رو هم پوشیدم و ساناز هم تی شرتش رو پوشید و رفت تو آشپزخونه تا چایی درست بکنه که گفت چیزی می خوری ؟ من هم با خنده گفتم آره تو رو می خواهم بخورم . با این حرفم زد زیر خنده و گفت رودل می کنی ، من هم خندیدم و گفتم امتحانش مجانی است ، بعد گفتم اگه قهوه یا نسکافه داری درست کن به جای چایی بیار . گفت داریم ، می یارم.

بعد از خوردن قهوه من که با دیدن اندام ساناز باز هم هوس کرده بودم تا از کون بکنمش همونطور که کنار هم به روی شکم دراز کشیده بودیم و داشتیم صحبت می کردیم و اون هم یک جزوه جلوش باز کرده بود و می خوند من داشتم از کارهایی که باید بکنیم حرف می زدم و اون هم نگاهش به جزوه بود ولی می دونم که نه اون می فهمید که چی می خونه و نه من می فهمیدم که چی دارم میگم . آروم با دستم رو باسن قشنگ و خوش فرمش شروع به بازی کردم . از روی شورت قرمزش دستم رو به تو شورتش می بردم و روی کپلهای قشنگش می کشیدم و همینطور از لای شکاف کپلهاش به سمت کوسش می بردم و برمی گردوندم حدود ده دقیقه ای بود که داشتم این کار رو می کردم . تو این حین بود که همونطور که به شکم خوابیده بود چشمهاشرو بسته بود و داشت برای خودش حال می کرد . شروع به قربون صدقه ام رفتن کرد و می گفت هیچوقت حالی که امشب با من کرده رو فراموش نمی کنه ، می گفت تا حالا تو عمرش اینقدر قشنگ حال نکرده بوده حتی دوست پسرش هم نتونسته بوده وقتی ازجلو می کندش کاری کنه که ارضاء بشه و این قشنگترین ارضاء عمرش بوده البته فقط اوندفعه که سر امتحان صنعتی خیلی حال کرده بوده ولی این حال امشب یک چیز دیگه بوده چون از جلو بوده ، به اینجا که رسید گفتم خوشحالم که یک کم سرحال شدی و تونستم خوشحالت کنم ولی من هم می خواهم مثل دفعه قبل هم حال کنم (از کون بکنمش) وقتی این رو گفتم برگشت رو به من و گفت من برای همیشه و هر وقت که بخواهی در اختیارتم هر جوری که دوست داشته باشی حال کنی اینو می دونم که به من هم خوش می گذره ، وقتی اینو گفت داشتن با انگشت وسطم تو سوراخ کونش یک جا باز می کردم و با این کارم داشت یواش یواش به نفس نفس می افتاد می دونستم که کون تنگی داره برای همین باید حسابی آماده اش می کردم . شورتش رو در آورده بودم و حالا اون به پهلو خوابیده بود من هم جلوش به پهلو خوابیده بودم ولی سر و صورتم جلوی کوسش بود و صورتش جلوی کیر من بود ، ساناز شورت من رو هم در آورد و من که سرم لای رون پاهاش قرار داشت با زبون با چوچول کوسش بازی می کردم و با انگشتهای دست راستم داشتم سوراخ کونش رو آماده می کردم همینطور که من مشغول بودم ، ساناز هم بیکارنبود و داشت برام ساک می زد ولی چون من کارم رو سریعتر انجام می دادم ساناز نمی تونست به کارش سرعت بده یا تمرکز کنه که بتونه خوب این کار رو انجام بده تو همین احوالات بودیم که من به پشت خوابیم و ساناز هم به همون صورت اومد روی من (بصورت 69) و من دیگه داشتم دو تا از انگشتهام رو تو سوراخ کونش می کردم ولی از خوردن کوسش غافل نبودم تا نهایت لذت رو ببره وقتی مطمئن شدم که دو تا انگشتم به راحتی تو کونش عقب و جلو می شه و اون هم به سر حد لذت رسیده خودم رو از زیر ساناز بیرون کشیدم و بالشی که اونجا بود رو زیر شکمش گذاشتم و خودم رفتم پشتش کیرم با آب دهن ساناز حسابی خیس شده بود آروم سر کیرم رو روسوراخ کونش گزاشتم و کمی فشار دادم سر کیرم داخل شد ولی فهمیدم که هنوز درد داره چون ساناز گفت می سوزه با آب دهن خودم بازم خیسترش کردم و بعد کمی فرو کردم که بازهم ساناز پاهاش رو محکم به هم چسبوند از این کارش متوجه شدم هنوز درد داره بلند شدم و گفتم برو کرم بیار رفت از تو اتاق خواب یک کرم دست و صورت بود آورد که بهتر از هیچی بود با این کرم کیرم رو حسابی چرب کردم و با انگشت مقداری از کرم رو دم سوراخ و تو سوراخش رو چرب کردم وبعد کیرم رو گذاشتم دم سوراخش و به آرومی فشار دادم ایندفعه به راحتی کیرم داخل شد و با یک فشار تا ته تو رفت ساناز هم درد زیادی احساس نکرد چون فقط یک آخ کوچیک گفت و دیگه فقط آه و اوه می کرد که نشان از لذت بردنش داشت . من هم شروع به تلمبه زدن کرده بودم واقعا کون ظریف و قشنگی داشت با کپلهای نرم که واقعاً هر کسی را به هوس می اندازه لذت سراسر وجود هردومون رو گرفته بود با دستم داشتم با کوسش بازی می کردم و به سرعت تلمبه زدنم اضافه می کردم موج قشنگی با هر ضربه من ، کپلهاش رو به حرکت در می آورد صدای هر دو مون بالا رفته بود و صدای نفسهامون فضای پذیرائی رو پر کرده بود بیست دقیقه ای بود که داشتم تلمبه می زدم دیگه به موقع انزال نزدیک شده بودم گفتم بریزم توش گفت هرکار دوست داری بکن ، یهو یک فکر دیگه به سرم زد ، کشیدم بیرون و گفتم برگرد نشستم رو سینه اش و کیرم رو گذاشتم لای سینه هاش و یکم عقب جلو کردم و آبم رو با فشار ریختم رو گردن و صورتش . بعد خسته خودم رو کنارش ولو کردم . گفت دو بار ارضاء شده بوده و من نفهمیده بودم یعنی اینقدر حواسم به حال کردن خودم بوده که نفهمیدم اون دو بار این میون به ارگاسم رسیده و صداش در نیومده تا من با تمام وجود حال کنم ، از حق نگذریم واقعاً اونشب هر کاری گفتم بهش نه نگفت و تا صبح بیدار بودیم فکر کنم ساعت حدودای 6 صبح بود که لباس هامون رو (البته شورت و زیرپوش من و اون هم شورت و تی شرت و شلوارکش ) پوشیدیم و تو اتاق خواب تو بغل هم روی تخت خوابمون برده بود .

من که صبح به امتحانم نرسیدم و 3 واحدم حذف شد و حدود ظهر بود که بیدار شدم اونهم موقعی که موبایلم زنگ خورد از جام پریدم رضا بود گفت امتحان چی کار کردی گفتم ساعت چنده گفت 11صبح گفتم حذف کردم گفت چرا تو که بلد بودی گفتم نتونستم برم خوابم برد . این بود که یک درسم به خاطر ساناز!!!!!…… حذف شد و باید این ترم دوباره بگیرم .

 پایان

نویسنده : حمیدبلا

تاریخ : 86/11/13

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: