مهسا و مونا – قسمت ششم

با خنده بهش گفتم : بابائی ، چقدر حشری هستی ، این همه آب رو از کجا آوردی ؟؟؟؟؟؟؟؟

مهسا هم با عشوه و ناز گفت : خوب دختر خودتم دیگه!!!!!!!!!!!!!

با خنده بهش گفتم : بابائی ، چقدر حشری هستی ، این همه آب رو از کجا آوردی ؟؟؟؟؟؟؟؟

مهسا هم با عشوه و ناز گفت : خوب دختر خودتم دیگه!!!!!!!!!!!!!

با این حرفش میخواست بهم بگه که من هم مرد خیلی حشری هستم و عاشق سکس .

مهسا گفت : باباجون ، از امشب میخواهم جای مامان پیشت بخوابم .

گفتم : هر جور دوست داری عزیزم . راستی باید از این بعد مسائل سکسی رو به مونا یاد بدی ، اونهم دیگه داره بزرگ میشه و میخواهم مثل خودت با اطمینان به من هرچه از سکس نمیدونه بهش یاد بدم ، همینجور که به تو یاد میدم .

حتی اگه آماده باشه و ببینم میخواهد ، باهاش سکس کنم ، همینجوری که با تو سکس میکنم .

میخواهم لذت سکس رو خودم بهتون  بچشونم ، چون هیچکس مثل من شماها رو نمیتونه دوست داشته باشه و نمیتونه اونچیزی که شما دوست دارید انجام بده . از این به بعد باید تو خونه با هم راحت تر باشیم ، باید مونا رو هم با شوخی و خنده برای سکس آماده کنی ، براش در مورد سکس صحبت کن و بهش عکسهای سکسی و فیلم نشون بده ، فیلمها رو من خودم برات تهیه میکنم که نباید هنوز فیلم سکس کامل باشه بلکه بیشتر عشقبازی باشه . من دوستون دارم و میخواهم شماها با عشق و لذت بزرگ بشین و این لذت طوری باشه که هیچوقت اذیت نشین .

همینطور که اینها رو میگفتم مهسا با سر صحبتهای منرو تأیید می کرد .

گفتم: دیگه بخوابیم ؟؟؟؟

مهسا گفت : هرچی شما بگی بابا ، ولی من ……

بقیه اش رو نگفت ولی من خوب میشناختمش ، مهسا دختری بود که وقتی یک چیز تازه بدست می آورد ، میخواست همون موقع همه چیز رو ازش بفهمه .

من همونطور لخت که به پشت خوابیده بودم ، مهسا هم کنار من دراز کشید و بدن لختش رو به بدن من چسبوند طوری که صورتش به روی کتف و شونه من بود و سینه هاش به دست من چسبیده بود یکی از پاهاش رو هم روی شکمم و کمرم بشکلی گذاشته بود که کوسش به بغل پای من بچسبه و ساق پاییش که روی کمرم بود داشت به کیرم مالیده میشد .

گفتم : راستی مهسا جون باید موهای کوست رو بزنی و همیشه کوست رو تمیز و بدون مو نگهداری .

اینجوری خودت هم همیشه سرحال هستی .

مهسا گفت : یعنی چی ؟ چه ربطی داره ؟

گفتم : تمام اندام آدم با حواسش ربط داره . من اینرو تجربه کردم که هر وقت تمیز و پاک باشی و حتی آماده سکس باشی میتونی سرحال و خوشحال باشی و از همین فکرش هم لذت ببری . پس همه چیز در انسان به نحوی با سکس ارتباط داره حتی خوشحالی و سرحال بودن آدم .

بعد من چشمهام رو بستم و به مهسا شب بخیر گفتم و مهسا هم روی لبهام رو بوسید و گفت : خیلی دوستت دارم باباجونم ، شبت بخیر……

دست مهسا آروم به سمت کیرم رفت و کیر من که در حال بی حالی بود رو بدستش گرفت و چشمهاش رو بست و خوابید ( درست مثل بچه هائی که یک اسباب بازی جدید بهشون میدی و شب اونو بغل می گیرند و میخوابند…همونطوری).

 

صبح که بیدار شدم همونطور دست مهسا به کیر من بود و خواب بود به آرومی از کنارش بلند شدم و پتوی رو تن مهسا رو مرتب کردم و پیشونیش رو آروم بوسیدم و حوله ام رو برداشتم و رفتم حموم . از حموم که بیرون اومدم رفتم مونا رو با آرومی نوازش کردم تا بیدار بشه ، باید میرفت مدرسه از اتاق مونا بیرون اومدم چون میدونستم خودش دیگه از جاش بلند میشه و آماده رفتن میشه . به اتاق خودم رفتم و شروع کردم به نوازش مهسا تا از خواب بیدار بشه اونهم باید مدرسه میرفت ، البته روز پنج شنبه بود و به اصطلاح نیمه روز بود من هم میتونستم دیرتر اداره برم ، همینطور که مهسا رو نوازش میکردم دیدم مونا داره میاد داخل اتاق .

مونا با تعجب گفت : مهسا اینجا خوابیده ؟

گفتم : آره باباجون ، دیشب خوابش نمیبرد گفت بیام اینجا ، من هم گفتم بیا .

مونا چیزی نگفت و رفت سمت دستشویی که دست و صورتش رو بشوره . البنه هنوز متوجه لخت بودن مهسا نشده بود .

به مهسا گفتم : پاشو دیگه مدرسه ات دیر میشه ها.

مهسا گفت : مونا اومده بود اینجا؟ صداشرو شنیدم ..

گفتم : آره ، مونا بود .

مهسا گفت : فهمید لختم ؟؟

گفتم : فکر نکنم ، پاشو پاشو تنبلی نکن ، یک دوش بگیر باید بری مدرسه . خودم هر دوتون رو میرسونم بعد میرم سر کار .

مهسا گفت : آخ جون ، ما رو میرسونی ؟؟

گفتم : فقط امروز!!!!!

لباسهام رو پوشیدم و رفتم یک صبحونه مختصر آماده کردم و مهسا هم از حموم اومد و با حوله نشسته بود ، کمی لای حولش باز شد و سینه های قشنگش پیدا بود ، مونا همونطور که صبحونه میخورد کمی با تعجب به سینه های مهسا نگاه کرد ولی چیزی نگفت .

به مهسا گفتم زودباش تنبل !!!  آماده شو باید بریم ….ببین مونا آماده است .. تو هنوز لخت اینجا نشستی .

با این صحبتهام میخواستم جو خونه رو با شوخی و خنده ،  خوشایند نگهدارم و مونا رو هم از نظر ذهنی آماده کرده باشم .

مهسا رفت آماده شد و مونا هم آماده شد و من اول مونا رو رسوندم دم در مدرسه اشون و بعد هم مهسا رو بردم دم مدرسه پیاده کردم و بهشون گفتم خودم ظهر میام دنبالتون .

امروز پنج شنبه بود و شنبه هم به یک مناسبتی تعطیل بود برنامه ام رو ردیف کردم و ظهر از سر کار اومدم دنبال مونا و بعد هم رفتم سراغ مهسا و سوارشون کردم و گفتم : رسیدیم خونه سریع آماده بشید و وسایلتون رو جمع کنید میریم شمال .

اداره که بودم از یکی از دوستان کلید ویلاش رو گرفته بودم که یک جای دنج و قشنگ با تمام امکانات بود و تو ویلاش استخر و سونا و همه تجهیزات رو هم داشت ، قبلاً یک بار با خودشون رفته بودیم .

بچه ها با خوشحالی وسایلشون رو آماده کردند و حدود ساعت 3 بعد از ظهر بود که راه افتادیم به سمت چالوس و ساعت 7 بود که به نمک آبرود رسیدیم از نمک آبرود که رد بشی یک جاده به سمت جنگل میره ، یک تابلو سر راه نوشته شهرک دریانوردان ولی تو اون جاده چند تا شهرک ویلائی هستش ، یکی از این شهرکها که حدود 10 تا ویلا داره و خود شهرک هم زمین تنیس و بسکتبال و وسایل بازی بچه ها و خلاصه امکانات شهرک خیلی خوبه همه ویلا ها هم بزرگ و داخلشون که تقریباً به یک سبک ساخته شدند دارای استخر و سونا و جکوزی داخل خود ویلا هستند. محدوده شهرک هم نگهبان داره و هر کسی نمیتونه وارد شهرک بشه ، به همین دلیل هم جای بسیار امن و خوبی هستش ، حتی تو شهرک بیشتر اوقات خانومها و دخترها بدون مانتو و روسری می گردند و برای ورزش در زمین تنیس یا بسکتبال با لباسهای راحت میان . ویلاهای داخل شهرک با دیوارهایی از شمشاد از همدیگه جدا هستند . بگذریم ؛ به در شهرک رسیدیم و بعد از آشنائی دادن و اسم صاحب ویلا رو گفتن و نامه ای که دوستم داده بود تا نگهبان شهرک اجازه بده وارد شهرک بشیم ، نگهبان در شهرک رو باز کرد و ما هم وارد شهرک شدیم و رفتیم سمت ویلا . زمستون رو به اتمام بود و با وجودی که شبها خیلی سرد میشد ،  هوا خیلی خوب بود ، داخل ویلا شدیم و من شوفاژ رو طبق دستور العملی که دوستم گفته بود روشن کردم و بعد پمپ آب رو زدم تا آب بعد از گرم شدن ، استخر رو که در طبقه زیرین ساختمون بود ، پر کنه همینطور طرز کار کردن دستگاههای مربوط به سونا و جکوزی رو برام نوشته بود .

داخل ویلا در طبه همکف که ورودی بود یک سالن پذیرائی بسیار بزرگ و قشنگ با یک دست مبل و راحتی قرار داشت که یک تلویزیون پلاسما به دیوار نصب بود و سیستم سینمای خانگی هم در زیرش خودنمائی میکرد همینطور رسیور ماهواره هم اونجا بود ، در سمت دیگه پذیرائی هم یک آشپزخونه اوپن با تمام امکانات قرار داشت و در کنار اوپن یک سکوی دیگه هم که بعنوان بار (محل سرو مشروب ) استفاده میشد قرار داشت . ویلا بصورت سوبلکس ساخته شده بود با پله هائی بشکل مارپیچ و بسیار زیبا که از نزدیک درب ورودی به طبقه های بالا می رفت طبقه دوم دارای چهار تا اتاق خواب با تمام امکانات از قبیل سرویس کامل حمام و دستشوئی و یک بار کوچک با یک یخچال کوچک بود. وقتی به طبقه سوم می رفتی یک اتاق خواب بسیار بزرگ و زیبا قرار داشت که میشد از اونجا تمام شهرک و جنگل و حتی دریا رو تماشا کرد یعنی از سه طرف پنجره داشت و کنار ورودی این اتاق خواب یک سرویس حمام و دستشوئی بزرگ با یک آشپزخونه کوچک یا همون بار بودش ، خلاصه یک ویلای لوکس و کامل بود که واقعاً قشنگ طراحی و تزئین شده بود ، در ضمن باید بگم دوستم (همکارم ) چون پدر و مادرش رو از دست داده بود و تمام ثروتشون به همکارم که تنها فرزندشون بوده رسیده بود و با ارثی که بهش رسیده بود چندین سال پیش تونسته بود اینجا زمین بخره و طبق طراحی مهندسینی که طرح تمام ویلاهای این شهرک رو ریخته بودند همچین ویلائی بسازه .

در اتاق خوابها قفل بود و با وجودیکه کلید تمام در ها رو داده بود من گفتم فقط در اتاق خواب طبقه سوم بازه ، دوست داشتم با مهسا و مونا تو یک اتاق خواب بخوابیم برای همین هم اون اتاق رو انتخاب کردم و وسایلمون رو بردیم تو اون اتاق . یک نگاهی به یخچال و آشپزخونه بالا و پائین انداختم و دیدم تقریبا همه چی جوره ، فقط باید می رفتیم شهر و یک چیزهایی برای خوردن می خریدیم ، چون از نظر نوشیدنی هیچ چی کم نبود.

بچه ها که خبر نداشتند جائی که میاییم استخر هست ، چون زمستون بود با خودشون مایو نیاورده بودند .

ادامه دارد…………

نوشته : حمیدبلا 

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: