مهسا و مونا – قسمت هشتم

مهسا گفت : وقتی رفتی شهر ما چند تا کانال سکسی دیدیم و تحریک شدیم ، با مونا رفتیم حموم ، همون موقع با تیغ سفیدش کردم .

مهسا گفت : وقتی رفتی شهر ما چند تا کانال سکسی دیدیم و تحریک شدیم ، با مونا رفتیم حموم ، همون موقع با تیغ سفیدش کردم .

بلند شدم و مهسا هم پشت سرم به طرف سونا اومد و رفتیم داخل ، من روی سکویی که بود به پشت دراز کشیدم ، بخار همه جا رو گرفته بود و گرمای خوبی داشت ، مهسا اومد و مشغول ماساژ دادن شد و اول از کمر و شکمم شروع کرد و مونا هم داشت شونه هام رو میمالید . مونا بالای سرم نشسته بود و رو صورتم خم شده بود و داشت شونه ها و گردن و سینه هام رو میمالید و مهسا هم روی رونهای پام نشسته بود و بعد از ماساژ کمرم شروع کرد کیرم رو ماساژ دادن و به اصطلاح دیگه داشت برام جلق میزد ، درضمن داشت کوسش رو به پام میمالید ، مونا که داشت مهسا رو تماشا میکرد و سرو سینه اش روی صورتم بود ، سینه هاش رو که هنوز برجستگیش خیلی کوچیک بود بوسیدم و کمی هم دستهام رو بهش مالیدم و بعد گفتم بزارید کمی بلند شوم .

مهسا از روی پاهام بلند شد ، سینه هاش حسابی سفت شده بود ، من روی سکو نشستم و مونا و مهسا رو بغل کردم و گفتم : متشکرم بچه ها، خیلی خوب بود ، حالا من میخواهم ماساژتون بدم . ولی باید یکی یکی بخوابید تا ماساژ بدم ، روبه مونا گفتم : بخواب …..

مونا هم به پشت خوابید . من از پاهاش شروع به ماساژ دادن و مهسا هم از شونه و سینه هاش .

به مهسا گفتم : بیشتر سینه هاش رو بمال بزار خوب کِیف کنه .

مهسا که منظورم رو فهمیده بود شروع کرد با سینه های خیلی کوچیک مونا بازی کردن ، مونا با وجودیکه هنوز سنش کمه ولی چشمهاش رو بسته بود و مشخص بود داره لذت می بره من بعد از اینکه پاهاش رو کمی ماساژ دادم به اون کوس کوچولوی بدون موی مونا رسیدم و به آرومی با انگشتهام شروع کردم دور کوس و پیشانی کوسش رو به آرومی دست کشیدن طوری که حسابی خوشش بیاد بعد آروم شروع کردم لبه های کوسش رو که هنوز حتی بیرون نیومده با انگشتهام نوازش کردن ، مونا که حسابی داشت لذت می برد پاهاش رو تا جایی که میتونست از هم باز کرده بود به آرومی انتهای کوسش که به باسنش میرسه رو دست میکشیدم و حتی با باسن کوچولوش بازی می کردم ، مهسا هم دیگه داشت سینه های مونا رو میبوسید و می مکید و می لیسید ، مونا حسابی لذت می برد ولی نتونست ارضاء کامل بشه ، یعنی هنوز بلوغش کامل نشده ولی دیگه خسته شده بود و بدنهامون حسابی عرق کرده بود ( طوری درجه حرارت سونا رو تنظیم کرده بودم که بیش از 60 درجه نشه ) .

مهسا گفت : دیگه نوبت منه و دست مونا رو گرفت و بلندش کرد .

به مونا گفتم : خستگیت در رفت ؟؟؟

مونا گفت : یک جوری بود ، نمیدونم چه جوری شد ، ولی خوب بود .

گفتم : مونا همون کاهائی که مهسا کرد براش بکن .

مهسا به پشت دراز کشیده بود و مونا بالای سرش نشست و اول شونه ها و گردن و بعد هم سینه های قشنگ و سفت مهسا رو ماساژ داد ، من هم که از ساق پای مهسا شروع کردم به بالا اومدن و همینطور که ماساژش میدادم به کوسش که مثل بلور داشت میدرخشید نزدیک شده بودم و مونا هم داشت سینه های مهسا رو ماساژ میداد .

گفتم : مونا ، مثل مهسا (منظورم این بود که سینه های مهسا رو ببوسه و براش بلیسه )

مونا هم شروع کرد نوک سینه های مهسا رو به دهنش فرو کردن ولی نمیدونست چیکار کنه .

گفتم : مونا آروم بوس کن و میک بزن ، بزار مهسا کِیف کنه .

مونا هم داشت کاری که گفته بودم انجام میداد و در حقیقت خواهرش رو حسابی تحریک می کرد و براش یک تجربه جدید بود . من هم کوس مهسا رو کمی با دست مالیدم و بعد پاهای مهسا رو حسابی باز کردم و لبه های کوسش رو براش میمالیدم ، یک کم هم چوچولش رو ماساژ دادم و انگشتم رو به روی درز بین لبهای کوسش می کشیدم ، میدونستم مهسا داره حسابی لذت می بره ، برای همین هم رفتم بین پاهای مهسا و صورتم رو به کوسش نزدیک کردم و شروع کردم به لیسیدن کوس دخترم . با شروع لیسیدن من مهسا که دیگه نمیتونست آروم باشه صدای آآآآآآآه و اوووووووهش در اومده بود و صداش تو اون محوطه کوچیک سونا پرشده بود یک کم که لیسیدم و زبونم رو داخل کوسش کردم و چوچولش رو با نوک زبونم لیس زدم ، پاهاش رو به سرم فشار داد و با دستهاش سر منو به کوسش فشار می داد و با تکانهای شدیدی که به کمرش داد کاملاً ارضاء شد و دهن منرو با آب کوسش پر کرد من هم که کیرم داشت از بزرگی میترکید ، خیلی به خودم فشار آوردم که چیزی نگم ولی گفتم : مهسا جون برگرد تا پشتت رو ماساژ بدم اونهم پاشد و کف سونا به شکم دراز کشید و من به مونا گفتم بخواب جلو صورت مهسا ، بعد من رفتم و شکل خوابیدن رو میزون کردم ، مونا پاهاش رو دو طرف سر مهسا کاملا باز کرده بود و به پشت خوابیده بود و مهسا میتونست کوس ظریف مونا رو بلیسه ، من هم رفتم پشت مونا و رو پاهاش نشستم و اول کمی کپلهای مهسا رو مالیدم و بهد کیرم رو لای شکاف کپلهاش مالیدم با دست هم داشتم اون کپلها رو ماساژ میدادم ، بدنهامون حسابی خیس عرق بود و من کمی با سوراخ کون مهسا بازی کردم و انگشتم رو فرو می کردم توش و در می آوردم . مونا چشمهاش رو بسته بود و درحالی که مهسا داشت براش کوس کوچولوش رو میلیسید حسابی داشت حال می کرد و با اینکه هنوز نمیتونست کاملاً ارضاء بشه خیلی بهش حال داده بود من هم آروم سر کیرم رو دم سوراخ کون مهسا گذاشتم و کمی فشار دادم ، میدونستم که مهسا تا حالا از کون تجربه نداشته و سوراخش خیلی تنگه برای همین نمیخواستم که خیلی آزارش بدم ، و فقط تا همون کلاهک کیرم که فرو رفته بود بیشتر بهش فشار نیاوردم و کیرم رو بیرون کشیدم و بعد لای رونهای مهسا گذاشتم و چند بار عقب و جلو کردم و دیگه داشتم ارضاء میشدم کیرم رو از لای پای مهسا در آوردم و دوباره لای شکاف کپلهاش گذاشتم و با دستهام کپلهاش رو به هم فشار میدادم تا بیشتر حال کنم ، بعد از چند بار عقب و جلو کردن کیرم اونجا ، آب کیرم مثل یک آتشفشان فوران کرد و به روی کمر و پشت مهسا پاشیده شد .

مهسا که فهمید من ارضاء شدم چند تا لیس کوچولوی دیگه به کوس مونا زد و گفت : مرسی باباجون !!! خستگی ما که در رفت .

من که هنوز رو پشت مهسا ولو بودم بادستم آب کیرم رو رو پشت مهسا مالیدم و بلند شدم و گفم: بچه ها دیگه باید بریم بیرون .

مهسا و مونا هم که خیلی لذت برده بودند به آرومی از جاهاشون بلند شدند و با هم اومدیو بیرون و زیر دوشهای جلوی سونا خودمون رو شستیم و و آب کشیدیم .

ساعت تو استخر داشت عدد 1 رو نشون میداد و من با دستم به ساعت اشاره کردم .

گفتم : بچه ها امشب دیگه بسته . باید بریم بخوابیم ، دیگه دیر وقته .

حوله هامون رو پوشیدیم و به بچه ها گفتم شما ها برید تا من اینها رو خاموش کنم و بیام . بچه ها رفتند و من هم فقط پمپ ها رو خاموش کردم و درجه های سونا و جکوزی رو هم حسابی کم کردم ( می خواستم هر وقت خواستیم سریع گرم بشه ) ، بعد رفتم بالا ، مهسا و مونا داخل پذیرائی نشسته بودند و تلویریون و ماهواره رو روشن کرده بودند و داشتند تو کانالهاش چرخ میزدند.

با خنده گفتم : پاشید ، پاشید …. باید بخوابید ، دیگه دیره .

بعد کنترلها رو گرفتم و خاموش کردم و مهسا و مونا هم به سمت اتاق خواب طبقه سوم راه افتادند .

ادامه دارد…….

نوشته : حمیدبلا

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: