من و آذر و سپیده (قسمت پنجم)

آذر مهلت نداد و منو چسبوند به دیوار و شروع کرد به خوردن لبهام و در آوردن لباسهام . من هم که حسابی تحریک شده بودم یواش یواش به سمت عقب هلش دادم…….

آذر مهلت نداد و منو چسبوند به دیوار و شروع کرد به خوردن لبهام و در آوردن لباسهام . من هم که حسابی تحریک شده بودم یواش یواش به سمت عقب هلش دادم تا به تخت رسید و خوابوندمش رو تخت و خودم شروع کردم به سرعت لباسهامرو در آوردم و آذر هم داشت لخت می شد یک چراغ خواب قرمز روشن بود . تو نور اون چراغ قرمز شروع کردم به خوردن سینه ها و لیسیدن گردن و زیر گوش آذر بعد یواش یواش همینطور دور نوک سینه هاش رو می لیسیدم و به نوک سفت شده سینه هاش زبون می زدم و بیشتر تحریکش می کردم به سمت پایین تر حرکت کردم و روی شکم و دور ناف آذر رو زبون می زدم و می لیسیدم بوسهای کوچولو می کردم . همینطور پایین می رفتم که به اون کوس خوشگل و نازش رسیدم و من که برای خودم تو کوس لیسی استادم شروع به لیسیدن دور کوس آذر کردم و با یکی از دستهام با نوک سینه اش بازی می کردم و با دست دیگه هم چوچولش رو بازی می دادم و دور کوسشو می لیسیدم و یواش یواش به چوچولش زبون می زدم و تو این حالت می دونستم که آذر خیلی خوشش میاد برای همین سعی می کردم تا اونجا که می تونم کاری کنم که آذر بیشتر از من لذت ببره .

» یادتون باشه یکی از مهمترین چیزهایی که آقایون معمولاً بهش توجه ندارن اینه که خانمها اگه قبل آقایون یا همراه آقایون ارضاء بشن همیشه راضی از سکسشون خواهند بود و هر وقت آقایون بخواهند آماده هستند و نه نمی گن . ولی اگه اینطور نباشه برای هر بار سکس کردن بعد از کلی منت کشی که آقایون می کنند یا ممکنه جواب نه بشنوند یا اینکه خانوم براشون بهانه بیاره و زیاد راضی نباشه .. این مورد را بعنوان یک درس یاد آوری کردم که همیشه یادتون باشه .»

حالا زبونم تو کوسش بود و یکی از انگشتهام با سوراخ کونش بازی می دادم و صدای آآآآآآآآآآآآه و ناله های آذر لذت خاصی به من می داد و داشتم مثل گرسنه ها کوسش رو می خوردم . وقتی دیگه متوجه شدم که حسابی تحریک شده بلند شدم و پاهاشرو از هم باز کردم و با تف سر کیرم رو خیستر کردم و با کوس آذر میزون کردم و به آرومی هل دادم تو با این کارم نفس عمیقی که نشانه شهوتش بود کشید من هم شروع کردم به آرومی عقب جلو کردن کیرم طوری که تما کیرم رو می کشیدم بیرون و دوباره می کردم تو اینکارم باعث شده بود لذت خاصی به هر دوتامون بده بعد بلند شدم و گفتم بیا رو چون می دونستم اینکار بدلیلی که خودش بیشتر تحرک داره سریعتر ارضاش می کنه ، آذر هم مثل یک بچه حرف گوش کن پاشد و اومد و خودشرو با کیرم میزون کرد نشست رو کیرم و شروع به بالا و پایین کردن خودش می کرد صدای آه و اوخش فکر کنم به اتاقهای دیگه هم رسیده بود ولی خوشبختانه همکارم اتاقش اونطرف راهرو بود و بدلیل فاصله ای که داشت فکر نمی کنم صدای ما رو شنیده باشه … دیگه کم کم من هم خودم رو با حرکات آذر بالا و پایین می کردم و حسابی داشتم قربون صدقه کوسش می رفتم و می گفتم جووووووووووووووووون چه کوووووووس تنگ و خوشگلی !!!!!اون هم می گفت چه کیرررررررررر کلفت و خوشگلی بکن تندتر بکن ، دیگه یواش یواش صداش به فریاد تبدیل شده بود و گفت دارم مییییییییییام و من هم حرکتم رو تندتر کردم و هر دومون با هم ارضاء شدیم و دوتائی مثل جنازه ولو شدیم رو تخت .

من گفتم : خوب حالا چی شده بود که اینقدر تو راه تحریک شده بودی ؟؟؟؟؟

آذر گفت : وقتی داشته با همسر دوستم حرف می زده » البته آروم طوری که خودشون می شنیدن» راجع به اینکه چقدر شوهراشونو دوست دارند و تا حالا چه کارهائی براشون انجام داده و این چیزها .

گفتم : خوب این چه ربطی به تحریک جنسی داره ؟؟

گفت : خوب ما خانومها وقتی از همسرهامون یاد می کنیم اگه خاطرات خوبمون یادمون بیاد همیشه تحریک می شیم . تو هم خوب می دونی وقتی تحریک می شم دیگه نمی فهمم که کی هست و کجا هستم فقط می خواهم ……

گفتم : همیشه اینطوری هستی ؟ و بعد با خنده گفتم: اگه اینطوره من همش راجع به خاطرات خوبمون باهات صحبت کنم !!!!! و بعد هر دومون با هم خندیدیم . )

مثل اینکه از اصل ماجرا کمی دور شدم ولی این هم یک خاطره کوچولو بود که موقعی که شام می خوردیم یادم اومد و یاد جمله ای افتادم که آذر گفته بود » وقتی تحریک می شه دیگه نمی فهمه کی اونجاست و اونجا کجاست و فقط می خواهد که ارضاءبشه » خودش هم می دونست من هیچ وقت تو ارضاء کردنش کم نمی آوردم و بخوبی ارضاش می کردم .

شامرو با هم خوردیم و میز رو جمع کردیم و من زودتر از بقیه رفتم تو پذیرائی و لباسهای آذر و سپیده و خودم که دور و بر ریخته بود رو کمی مرتب کردم و یک گوشه گذاشتم و نشستم رو مبل کنترل تلویزیون و DVD رو برداشتم و گفتم بیایید که می خواهم ببینم چی تماشا می کردید . آذر و سپیده هم که آشپزخونه رو جمع و جور کرده بودند با هم وارد پذیرائی شدند . منظره قشنگی بود آذر که با اون لباس خواب خیلی سکسی شده بود و سپیده هم فقط یک تاپ و یک شورت توری تنش بود بدن سفید و بلوری و کمی تپلش رو برای من به نمایش گذاشته بود با دیدن این صحنه دوباره کیرم داشت قد می کشید .

من رو مبل سه نفره روبروی تلویزیون نشسته بودم و به آذر و سپیده اشاره کردم که بیان و پیش من بشینن ………

ادامه دارد…………..

نویسنده : حمیدبلا

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: