من و آذر و سپیده (قسمت چهارم)

کیر من هم دوباره شروع به رشد کرده بود و دوباره حسابی تحریک شده بودم. آذر با دستش کیرم رو می مالید و داشت از سپیده لب می گرفت .

کیر من هم دوباره شروع به رشد کرده بود و دوباره حسابی تحریک شده بودم. آذر با دستش کیرم رو می مالید و داشت از سپیده لب می گرفت .

من گفتم: صبر کنید ببینم . من گشنمه .

سپیده بلند شد و رفت به سمت پذیرائی ولی آذر همچنان داشت با من حال می کرد.

آذر گفت : امشب خیلی خوش گذشت . این سکس برام تازگی داشت و حسابی منو تحریک کرده .

من گفتم : من هم برام جالب بود چون تونستم هر دوتونرو ارضاء کنم و خودم هم خیلی حال کردم ، ببین آذر جون یک کاری کن حد اقل هفته ای یک بار بتونیم سه نفره با هم سکس کنیم .

یکهو آذر گفت : هوووووی مثل اینکه خیلی بهت خوش گذشته ها؟؟؟؟

من گفتم: مگه به تو خوش نگذشت ؟ خودت الان گفتی خیلی خوب بود و برات جالب بود و تازگی داشت .

آذر گفت: اینو گفتم که فکر نکنی کسی می تونه تصاحبت کنه یا می تونی کسی غیر منرو صاحب بشی !!!!

گفتم : عزیزم خودت خوب میدونی که همه زندگی منی …. الان هم که اینجام و تو این حالتم چون حودت خواستی و اجازه دادی !!!! با سپیده هم حال کردم …. و گرنه میدونی که …..

آذر گفت : خب …. خودتو حالا لوس نکن . فقط یادت باشه هیچ وقت بدون من نمیایی اینجا ، یا هر جای دیگه با سپیده … خب .!!!

گفتم : چشم عزیزم . حالا پاشو بریم که خیلی گشنمه .

رفتیم سمت پذیرائی من شورتم رو پوشیدم و سپیده هم شورتش رو پوشیده بود و یک تاپ هم تنش کرده بود .

آذرهم گشت و شورتش رو پیدا کرد و پوشید و به سپیده گفت : یه لباس راحت نداری بپوشم .

سپیده همینطور که تو آشپزخونه بود گفت از کمد تو اتاق خواب بردار .

من هم رفتم سمت دستشوئی و بعد از شستن دست و صورتم زیرپوش رکابیم رو پیدا کردم و پوشیدم و رفتم نشستم رو مبل تو پذیرائی .

آذر هم که یک لباس خواب زرد لیموئی جلو باز گیر آورده بود و تنش کرده بود و بندش رو از جلو بسته بود با این حال تمام بدنش از زیر لباس خواب پیدا بود و بد جوری منو تحریک می کرد .

ساعت حدود 9 بود و سپیده داشت شام رو آماده می کرد ، با کمک آذر میز غذاخوری تو آشپزخونه رو آماده کردند و منو صدا کردن .

رفتم و تو آشپزخونه نشستیم پشت میز و مشغول غذا خوردن شدیم .

در حال خوردن غذا بودیم که پرسیدم : خوب بگید ببینم چی شد شما مشغول سکس شدید؟؟؟؟

آذر گفت : همش تقصیر سپیده هستش که اون فیلمرو گذاشت .

سپیده گفت : از کجا می دونستم که اینطور تحریک می شی ؟؟؟؟؟

من گفتم : چه فیلمی ؟؟؟ هان کدوم فیلم ؟ اسمش چیه ؟ بعد از شام من هم می خواهم ببینم .

آذر گفت : حالا شامتو بخور ….

سپیده گفت : آخه …..

گفتم : چیه روتون نمیشه با هم ببینیم ؟ فیلم سوپره ؟

آذر گفت : نه بابا سوپر سوپر که نیست … یک فیلم صحنه داره ، چند تا صحنه سکسی که زیاد هم چیزی رو نشون نمیده داره .

گفتم : پس باید با هم ببینیم .

سپیده گفت : آخه من روم نمیشه !!!

گفتم : بمیرم برات ، همون روت نمیشد که اومده بودی روم؟؟؟؟

بعد سه تایی زدیم زیر خنده . آذر گفت : باشه بعد از شام میریم بقیه اش رو میبینیم .

گفتم : چرا بقیه اش ؟ باید از اول ببینیم .

آذر گفت : آخه دیر میشه .

گفتم : منظورتون از دیر شدن چیه ؟؟؟؟ چه چیزی دیر میشه ؟

آذر گفت : خوب دیگه !!!!!!!

منظورش رو من خوب می دونستم . همیشه وقتی تحریک می شد به هیچ وجه تحمل نداشت

( یادمه یک بار که می خواستم برم مأموریت و قرار بود با یکی از همکارامون باشیم که اون هم زنش رو آورده بود ، آذر همراهمون اومد و چون عصر راه افتادیم » البته با ماشین همکارم» و رفتیم به سمت ساری اونجا از قبل هتل برای سمیناری که صبح روز بعد داشتیم رزرو شده بود و ما هم که تو راه برای شام وایستادیم آذر که تو راه خیلی تحریک شده بود «نمی دونم چرا؟» و پشت سر من نشسته بود و هی آروم دستش رو از بغل می آورد و می مالید به کمرم و منرو هم تحریک می کرد خوب جاده خلوت بود و من جلو کنار راننده نشسته بودم و آذر از پشت سعی می کرد تو تاریکی شب دستش رو به کیرم برسونه من هم کتم رو در آورده بودم و رو پام انداخته بودم جوری که کسی متوجه دست آذر که به سمت کیرم می رفت نشه همسر همکارم هم خواب بود و همکارم مشغول رانندگی البته آذر هم خودشرو به خواب زده بود و سرش رو به صندلی جلو تکیه داده بود خلاصه حدود ساعت یک نیمه شب رسیدیم هتل و کلید اتاقهای رزرو شده رو گرفتیم و رفتیم تو اتاقها درو که از پشت قفل کردیم دیگه آذر مهلت نداد و منو چسبوند به دیوار و شروع کرد به خوردن لبهام و در آوردن لباسهام …….

ادامه دارد…….

نویسنده : حمیدبلا

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: