من و سپیده(قسمت دوم)

همینطور که کنار سپیده نشسته بودم گفتم خیلی وقته که یک چیزی می خواهم بهت بگم .

گفت خوب بگو.

همینطور که کنار سپیده نشسته بودم گفتم خیلی وقته که یک چیزی می خواهم بهت بگم .

گفت خوب بگو.

گفتم خیلی وقته که دوستت دارم و روم نمیشه بهت بگم .

گفت چرا روت نمیشه ؟

گفتم واسه اینکه با همسرم دوست هستی و خجالت می کشیدم .

با نیشخند گفت صبح دیدم که چقدر خجالت کشیدی !!!!

گفتم خیلی دوستت دارم اگه تو هم منو دوست داشته باشی میتونیم باهم باشیم .

گفت یعنی چطوری باهم باشیم ؟

گفتم هر جوری که تو دوست داشته باشی .

تو همین حالت با دستم داشتم رون پاش رو نوازش می کردم بعد گفتم سپیده تو هم منو دوست داری ؟ یعنی اصلاً هیچ علاقه ای به من داری؟

گفت اگه ازت خوشم نمی اومد که الان پیشت نبودم .

گفتم این موضوع رو به آذر(همسرم) که نمی گی؟

گفت نه . فقط خودمون می دونیم …ولی دلم نمی خواهد که فقط همین امروز باشه .

من هم که از خدا خواسته گفتم چشم . هر موقع که شما امر بفرمایید من در خدمتم . چای رو خوردیم و سینی چایی رو گذاشتم رو زمین . به روی سینه هاش خم شده بودم صورتم رو به صورتش نزدیک کردم و لبهام رو به لبهاش رسوندم مثل این بود که دو قطب مخالف آهن ربا به هم نزدیک شده باشد به سرعت لبهامون به هم چسبید . چه لبهای ماهری داشت . مزه دهنش خیلی شیرین بود و همینطور که لبهامون به هم قفل شده بود خودم رو به آرومی کشیدم روی بدنش هنوز هر دومون لباس به تن داشتیم موقع لب گرفتن هیچ وقت دستهای من بیکار نمی مونه و دست راستم روی سینه هاش بود و با دست دیگم هم داشتم به آرومی با باسنش بازی می کردم فکر می کنم ده دقیقه ای تو همین حالت بودیم و دیگه موقعی لبهامون از هم جداشد که نفسهامون بند اومده بود.

دستهاش رو گرفتم و رو تخت نشوندمش و بلوزش رو در آوردم .بدنش مثل برف سپید بود ، حالت نوک سینه های برجسته شده اش از زیر سوتین توری قشنگش کاملاً مشخص بود . دکمه و زیپ شلوارش رو هم باز کردم تو همین میون اون هم بلوز و پیرهن من رو درآورد و بعد زیر پیرهن رکابی که تنم بود رو از سرم بیرون کشید و دوباره دستهاش رو دور گردنم حلقه کرد و لبهاش رو به لبهام چسبوند و خودش رو از پشت روی تخت ولو کرد و با این کارش من هم روی تنش ولو شدم .

سینه هاش رو به آرومی از زیر سوتینش بیرون کشیدم و با دو دستم می مالیدمشون و نوکهاش رو فشار می دادم . اونقدر این کار رو با مهارت انجام می دادم که لبهاش رو از لبهام جدا کرده بود و نفسش به شماره افتاده بود . مشخص بود که در حد جنون حشری شده .

نمی دونم که تو این مدتی که طلاق گرفته بوده با کسی سکس هم داشته یا نه ؟ ولی فکر کنم چون با کسی سکس نداشته اینقدر حشری شده بود. شلوارش رو از پاش بیرون کشیدم و از روی شورت شروع به مالیدن لب و دماغ و زبونم به کوسش کردم با اینکارم حسابی دیوونه شده بود و دیگه داشت داد می زد زود باش تحمل ندارم !!!… من هم از کنار شورتش زبونم رو به چوچولش رسونده بودم و همونطور که می دونید (قبلاً تعریف کردم) استاد کوس لیسی هستم و با حرص خاصی کوسش رو می خوردم و با دندون لبهای کوسش رو گازهای کوچولو می زدم و زبونم رو داخلش می چرخوندم . دیگه دیوونه شده بود و خودشرو بالا و پایین می کرد و می گفت کیر می خواهم زود باش ….. من هم که می خواستم نهایت لذت رو باهاش ببرم به حرفش گوش نمی دادم و کار خودمرو می کردم که با دستهام شورت توری مشکی که پاش بود رو به جای اینکه در بیارم پاره کردم بعد دوباره دستهام رو به سینه هاش رسوندم و با نوک سینه هاش بازی می کردم و همونطور مشغول خوردن کوس خوش مزه اش بودم وااااااااااااااای که چقدر خوشمزه بود رونهاش رو به دو طرف سرم فشار داد و با چند تکونی که بدنش خورد متوجه شدم به اورگاسم رسیده و بی حال و بی حرکت شل شد .

من که نمیخواستم به این زودی کارمون تموم بشه گفتم چطور بود .

گفت عااااااااااااااااالی بود ولی من کیر می خواستم !!!!!

گفتم چقدر عجله داری حالا حالاها با هم کار داریم .

پاشدم رفتم از یخچال یک چیزی برای خوردن آوردم یک کمپوت آناناس بود و یک خورده شکلات (چون دوستای رضا تو این خونه تریاک می کشیدند. همیشه از این چیزها تو خونشون پیدا می شد) بعد از خوردن آناناس و شکلات گفتم خسته شدی؟؟؟؟؟؟؟؟

گفت نه حاااااااال کردم .

گفتم ولی من هنوز حال نکردم یعنی ارضاء نشدم .

ادامه دارد………

نویسنده : حمیدبلا

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: