من و سپیده (قسمت سوم)

سپیده هنوز رو تخت دراز کشیده بود و خودش سوتینش رو هم در آورد حالا بدن بلوری و سفیدش بدون هیچ مانعی در دید من بود . بهش گفتم خوب حالا نوبت توست که ببینم چی کار می کنی ……!!!!

سپیده هنوز رو تخت دراز کشیده بود و خودش سوتینش رو هم در آورد حالا بدن بلوری و سفیدش بدون هیچ مانعی در دید من بود . بهش گفتم خوب حالا نوبت توست که ببینم چی کار می کنی ……!!!!

از رو تخت اومد پایین و من نشستم رو تخت کمربند و دکمه های شلوارم رو باز کرد و با حالت خاصی شلوارم رو در آورد . کیرم که تو این میون دو باره داشت قد می کشید از توی شورتم خود نمایی می کرد و سپیده هم به آرومی از روی شورت شروع به مالیدن کیرم کرده بود کیرم لحظه به لحظه بزرگتر می شد و دیگه می خواست شورتم رو پاره کنه سرش از بالای شورتم بیرون زده بود که سپیده با انگشتهای نازش نوک خیس شده کیرم رو مالید و با دست دیگش به آرومی شورتم رو از پام در آورد. حالا نوک کیرم رو با زبونش نوازش می داد و از سرش شروع می کرد و به سمت پایین می رفت و من هم تو همین اوضاع به آرومی به پشت روی تخت دراز کشیدم . یواش یواش حرکات لب و زبان و دهان سپیده روی کیرم تندتر می شد و با حرص و ولع خاصی سعی می کرد کیرم رو تا ته تو دهنش فرو ببره و ساک بزنه کیرم کاملا خیس شده بود و سپیده هم از ساک زدن خسته شده بود بلند شد و کوسش رو با کیرم میزون کرد و آروم سعی می کرد که کیرم رو تو کوسش فرو کنه ولی چون مدتها بود که کوس نداده بوده (من اینطور فکر می کنم ) کوسش خیلی تنگ بود و این احساس درد رو برای سپیده به همراه داشت برای من هم بخاطر تنگی کوسش مثل این بود که دارم برای اولین بار یک کوس دست نخورده رو پاره می کنم به آرومی روی کیرم نشست و صدای آآآآآآآآآهی که کشید منرو متوجه دردی کرد که همراه لذت داره وجودش رو می گیره ، دیواره های واژن کوسش از تنگی به کیرم فشار می آورد ولی خودش سعی می کرد چند لحظه بی حرکت بمونه تا درد کمتری بکشه بعد گفت نمی تونم من که متوجه دردکشیدنش شدم آروم از روی خودم بلندش کردم و گفتم من میام رو بعدش خوابوندمش و یک بالش هم زیر باسنش گذاشتم تا درد کمتری احساس کنه در ضمن با این کار کوسش راحت تر باز می شد و خودش درد کمتری می کشید با تف سر کیر و سوراخ کوسش رو خیس کردم و در حالی که بین پاهای سپیده نشسته بودم کیرم رو به آرومی داخل کوسش که مثل یک کوره داغ بود فرو کردم و به آهستگی شروع به تلمبه زدن کردم دیگه درد کوسش تبدیل به شهوت شده بود من هم سرعت تلمبه زدنم زیاد و زیادتر می شد که سپیده با حالتی که داشت ناخنهاش رو به پشتم فرو می کرد و آآآآآآآآآآآآه و اووووووووووخی راه انداخته بود که نگو .

گفتم اگه آبم خواست بیاد چی کار کنم ؟؟؟؟

گفت تا وقتی نگفتم درش نیار .

گفتم چرا ؟؟؟؟

گفت می خواهم با هم ارضاء بشیم .

پاهاش رو دور کمرم محکم کرد و به خودش فشارم می داد دیدم اگه اینطور بمونه ممکنه گندش بالا بیاد برای همین بود که تو همین حالت که کیرم تو کوسش بود با یک فشار برگردوندمش رو و خودم رفتم زیر پیش خودم گفتم اینجوری خطر (حاملگی) کمتری داره تو این میون بودیم که تکونهای شدید من با تکونهای شدید سپیده همراه شد و هر دو مون با آآآآآآآآآآآآآآآآآهی که همزمان کشیدیم ارضاء شدیم و آب من تماماً تو کوسش خالی شد و اون هم خسته روی بدنم ولوشد و شروع به بوسیدن لبهام کرد . کیرم که داشت به آرومی کوچک می شد با تکانی که سپیده به خودش داد از کوسش بیرون اومد و بعدش مقدار زیادی از آب کیرم از کوسش روی کیرم و کنارش چکید .

بعد خودش گفت بخاطر تنظیم هورمونهای بدنش دکتر می ره و قرص مصرف می کنه که با این حرفش خیالم راحت شد .( چون یکی از موارد تنظیم هورمون بدن خانمها مصرف قرصهای ضد بارداری است)

گفتم امروز خیلی خسته ات کردم ولی فکر کنم حسابی بهت خوش گذشته باشه ؟؟؟؟؟ اونهم بعد از امتحانات !!!!!!!!

گفت دوستت دارم خیلی خوب بود تابحال اینقدر با لذت حال نکرده بودم . حتی امیر خدابیامرز هم هیچ وقت نتونست اینقدر خوب من رو ارضام کنه .

ساعت حدود یک بعد از ظهر بود و حسابی گرسنه شده بودیم ولی من هنوز چشمم دنبال کون سپیده بود و می خواستم هر طور شده امروز اون رو هم بگام . بنابراین گفتم ولی من هنوز اونجور که دوست دارم حال نکردم .

گفت امروز تو هر جور بخواهی بهت حال می دم .

گفتم ولی هنوز اون جوری که دوست دارم رو بهت نگفتم .

گفت خوب من که اینجام دیگه چی دوست داری ؟؟؟؟؟؟؟

گفتم اگه ناراحت نمیشی از عقب می خواهم بکنمت .

گفت آخه ….. تا حالا از عقب ندادم در ضمن شنیدم خیلی درد داره ، بیا از جلو هرچند بار دیگه بخواهی بهت میدم ولی از عقب نه تازه می گن هیکل آدم بد فرم می شه …

حرفش رو قطع کردم و گفتم اولا که با یک بار هیکلت خراب نمیشه در ثانی مگه نگفتی دوستم داری و من هر جوری خواستم بهم حال می دی ؟؟؟؟؟

بعد از کلی خواهش و تمنا و التماس گفت باشه ولی اول یک چیزی بخوریم ، آخه خیلی گرسنه ام گفتم تو خونه که چیزی نیست پاشو لباسهاتو بپوش بریم بیرون یک چیزی بخوریم و برگردیم .

همونطور که همه می دونند اولین و بهترین اکبر جوجه مال فیروزکوهه از خونه زدیم بیرون و رفتیم اکبر جوجه . نهار رو خوردیم و برگشتیم خونه رضا اینا .

ادامه دارد……..

نویسنده : حمیدبلا

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: