سنتوری _ قسمت دوم

دیگه تقریباً مطمئن بودم که خواهرم هم مثل من عاشق سکس هستش و از سکس بدش نمی آد .

بعد از چند روزی که شمال بودیم (اونهم با سپیده و آذر که بعداً در مورد اونهم حتماً باید بنویسم )

دیگه تقریباً مطمئن بودم که خواهرم هم مثل من عاشق سکس هستش و از سکس بدش نمی آد .

بعد از چند روزی که شمال بودیم (اونهم با سپیده و آذر که بعداً در مورد اونهم حتماً باید بنویسم ) برگشتیم و به خاطر مراسمی که خواهر خانمم برای دخترش داشت تهرون بودیم و من هم که باید سر کار میرفتم ، از هفتم سر کار بودم و مادر و پدرم هم گفتند میخواهند برای بازدید عید بیان خونه ما که پس از هماهنگی روز دهم فروردین اومدن و بازهم خواهرم با یک لباس سکسی اومده بود و بعد یکدفعه گفت : راستی فیلم سنتوری رو بده ببرم خونه ببینم .

من هم کمی گشتم ولی CD هایی که زده بودم رو پیدا نکردم ، بعد گفتم : احتمالاً دادم به کسی ببینه ، میگیرم بهت میدم .

اون شب گذشت و اونها رفتند و شب من گشتم و CD ها رو پیدا کردم و گذاشتم کنار . فردای اون روز رفتم سرکار و تو شرکت موبایلم زنگ خورد ، خانمم بود گفت برای مراسمی که خواهرش روز 12 فروردین داره میخواهد بره خونه اونها از امشب برای کمک به خواهرش ( خوب مراسم بعله برون خواهرزاده اش بود ، اونهم برای خودش ماجرائی داره که در اولین فرصت مینویسم ) گفت تو هم موقعی که کارت تموم شد مستقیم بیا ، ولی من گفتم : لباسهام برای اومدن مناسب نیست و باید حتماً برم خونه در ضمن چون دیر میشه و خونه هم کلی کار دارم ( کارهای یک شرکت دیگه رو هم میبرم خونه انجام میدم و کارهای وبلاگها هم هست ) باشه همون فردا برای مراسم میام .

آذر هم گفت : هرجور خودت راحتی .

آذر آژانس گرفت و رفت خونه خواهرش . من کارم که تو شرکت تموم شد ، راه افتادم به سمت خونه و تو راه یکهو یک فکر به ذهنم رسید که برای فیلم سنتوری خواهرم رو بکشونم خونه و حس کنجکاویم که هنوز هم میخواستم اصل ماجرا رو بدونم رو با فهمیدن موضوع ارضاء کنم .

خلاصه خونه رسیدم و به محض ورود به خونه به منزل بابام زنگ زدم و مادرم گوشی رو برداشت و بعد از احوالپرسی سراغ خواهرم رو گرفتم و با خواهرم که صحبت کردم بدون اینکه بهش بگم من تنها هستم ، گفتم فیلم سنتوری رو پیدا کردم تو خونه بود اگه میخواهی ببینی بیا و بگیر.

خوب خونه های ما زیاد از هم دور نبود و پیاده فقط 15 دقیقه فاصله بود.

خواهرم (مژده )هم گفت : الان میام .

من هم رفتم سراغ عوض کردن لباسهام و لباسهای راحت تو خونه ام رو پوشیدم (مثل همیشه با یک شلوارک و رکابی ) و مشغول کارهائی که خونه آورده بودم شدم ، کارهام رو باید با کامپیوتر انجام بدهم برای همین هم تو اتاق کارم پشت کامپیوتر نشسته بودم و داشتم کار میکردم . نمیدونستم که خواهرم کی میرسه ، حدود نیم ساعتی گذشته بود که زنگ در به صدا در اومد ، خواهرم بود که اومده بود . دعوتش کردم بیاد داخل ، اومد و نشست و مانتو و روسریش رو در آورد ، خدائیش با اون تاپی که از روی سینه هاش تا شونش رو فقط با بندینک به پشت وصل کرده بود ، خیلی هوسناک شده بود سوتینش کاملاً مشخص بود و برجستگی بالای سینه های قشنگش از سوتینش بیرون زده بود و خیلی تحریک کننده بود .

گفتم : خواهر کوچولوی من ، چقدر خوشگل شدی ؟؟؟

مژده با خنده گفت : چشات قبلاً خوشگلیم رو ندیده بود ؟؟

گفتم : چرا ولی الان یک تیکه هلو شدی !!!!

گفت : مرسی ، خوشحالم که خوشت اومده …

گفتم : ببین من یک کم کار دارم که نصفه کاره است اگه دیرت نمیشه کمی صبر کن تا تموم شه بیام پیشت…

گفت : تو به کارت برس من یک صندلی میارم پیشت میشینم و رفت از آشپزخونه یک صندلی از کنار میز آورد و گذاشت کنار صندلی من پشت کامپیوتر .

گفتم : پس چند دقیقه صبر کن الان میام ، رفتم و از یخچال چند تا میوه و شیرینی آوردم و کنار دستم رو میز کامپیوتر جلو خواهرم گذاشتم ، بعد مشغول کارم شدم . داشتم به حسابهای شرکت دوستم رسیدگی می کردم و مژده هم داشت نگاه میکرد که چه کار می کنم . کارم داشت تموم می شد .

گفتم :خوب چه خبر ؟؟؟؟ چی کارا می کنی ؟؟؟

گفت : هیچی ، این عید رو بیکار تو خونه بودم و حوصله ام هم سر رفت .

گفتم : خوب هر وقت حوصله ات سر رفت بیا اینجا .

مژده گفت : آخه ……آذر که هست راحت نیستم .

گفتم : الان که نیست راحت تری .

گفت : خیلی خوبه ، چون فقط خودمون دوتا هستیم (چنان با عشوه این رو گفت که اگه بی تجربه بودم خودمرو خراب کرده بودم ) .

گفتم : ببین مژده خیلی وقته که میخواهم یک چیزی ازت بپرسم ولی موقعیتش جور نبوده .

گفت : چی ؟؟

گفتم : نمیخواهم ناراحتت کنم ولی من هنوز هم برای دلیل جدا شدنت از …. قانع نشدم که فقط بخاطر اعتیاد بوده ، همینطور رابطه ای که دوستش داشت و خونه شما میومد ، خوب بعضی وقتها تنها هم بودید ؟؟ موضوع چی بود ؟

کمی چشمهاش رو اشک گرفت و گفت : ولش کن اصلاً آدم جالبی نبود ، توقعات بیجا داشت و….

دیگه ادامه نداد ، من که تا آخرش رو خونده بودم سر مژده رو به سمت خودم کشیدم و دستم رو از پشت شونش طوری فشار میدادم که صورتش به سینه من چسبیده بود و موهاش رو می بوسیدم و گفتم : معذرت میخواهم ، نمیخواستم ناراحتت کنم …

بعد برای اینکه حال و هوای مژده رو عوض کنم و از ناراحتی درش بیارم ، گفتم : چه فیلمهائی دوست داری ؟ من چند تا فیلم لختی هم دارم که دوست داری اینجا با هم ببینیم ؟ گفت : آره بدم نمیاد خودم هم از این فیلمها از دوستام می گیرم و با کامپیوتر نگاه می کنم . با خنده برای اینکه حال و هواش عوض بشه گفتم : ناقلا از این کارا هم بلدی نکنه فیلم سوپر هم نیگاه میکنی ؟ گفت : اونهم گاهی نگاه می کنم . گفتم : دوست داری یک جدیدش رو با هم ببینیم ؟

با لبخندی که به صورتش نشسته بود گفت : آره ، آره بگذار ببینیم .

من هم یک DVD سکسی که تازه به دستم رسیده بود و میخواستم به CD تبدیل کنم رو تو درایور گذاشتم و شروع شد. داستانی بود و ایتالیائی و با کیفیت . شروع شد و دختره تو فیلم با یک مینی ژوپ خیلی کوتاه تو خیابون را می رفت و بعد وارد یک خونه ای شد و بعد به طبقه بالا ی اون ساختمون رفت و با عشوه و ناز شروع به لخت شدن کرد و بعد از اینکه لخت شد ، داشت با خودش ور می رفت و….. ، که دستم که روی شونه های مژده بود و دست مژده روی رون پای من بود با دستم لحظه به لحظه به خودم نزدیکترش میکردم و صورتش به صورتم چشبیده بود ، هیچ مقاومتی نمیکرد ، بهش گفتم : تحریکت می کنه ، گفت : خیلی زیاد …

ادامه دارد……….

نوشته : حمیدبلا

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: