بازنده – قسمت چهارم

به ساعت نگاهی انداختم نزدیک 9 شب بود.موبایلم رو در آوردم یه زنگ زدم به شماره الناز چند تا بوق زد گوشی رو برداشت…
سلام
– سلام
خوبین؟
– ممنون شما؟

به ساعت نگاهی انداختم نزدیک 9 شب بود.موبایلم رو در آوردم یه زنگ زدم به شماره الناز چند تا بوق زد گوشی رو برداشت…
سلام
– سلام
خوبین؟
– ممنون شما؟
(حالا موندم چی بگم!) من آرا هستم
– (یهو داد زد) ای بیشعور حالا فهمیدم چرا اونشب شمارت رو نمیگفتی این شماره موبایلته آره؟ خدا تومن پول این شماره رو دادی بعد با پر رویی میایی…
تلفن رو قطع کرد! زدم رو پام گفتم شانس کیری ما رو باش اه . جاسم نگام کرد گفت عربی صحبت کن ببینم چی میگی؟ یه اخمی کردم گفتم بعدا بهت میگم.دوباره زنگ زدم به الناز…
یه لحظه میشه گوش کنی؟
– نه باز چه دروغی میخوایی سر هم کنی؟
ای بابا یه غلطی کردم همش شوخی بود حالا فرصت میدی حرف بزنم؟
– زودتر بگو
یکی به نفع شماها شده حالا من میخوام جبران کنم…
– جبران؟ بهتره بری یه سیرک پیدا کنی اونجا مشغول شی اینقدر مزاحم من نشو
من مزاحم نشدم فقط خودم از شوخی خودم نارحت شدم نمیخوام شما هم نارحت باشین
– (صدای جیغ اومد)
ببخشید چیزی شد؟
– (جوابی نداد)
شما حالتون خوبه؟
– ای لعنت به تو چرا همش دردسر درست میکنی؟ حواسم رفت به تو تصادف کردم!
شما با موبایل پشت فرمون صحبت میکردی!؟ کجا؟
– (بلند گفت) آره آره همشم تقصیر تو بود به تو چه کجا.
ای بابا خب شما بگو خودم میام ببینم چی شده خسارت شما هم با من.
– (داد زد) نمیخواد بذر و بخشش کنی برو تکدی گری کن قسط وام لباسات رو بده!
خب شما بگو؟
– پشت خیابون مکتوم خیابون فرعی…
سریع آدرس رو گفت قطع کرد زدم رو شونه جاسم گفتم یه جا پیاده شو ماشینت رو بده دست من باید برم با تعجب گفت چی شده؟ گفتم هیچی یکی تصادف کرده باید زود برم زد کنار گفت بیا برو! گفتم تو چی؟ کجا میری؟ خندید گفت تاکسی میگیرم میرم چند جا کار دارم خودت بهم زنگ بزن زدم رو پاش گفتم برو تا بهت زنگ بزنم.جاسم پیاده شد من با سرعت حرکت کردم سمت آدرسی که الناز داده بود…
10 دقیقه بعد اونجا بودم دیدم الناز کنار همون مرسدس بنز
S کلاس واساده جلوش یه موتور (پیک رستوران) افتاده بود! قیافه الناز رو که دیدم داشتم از خنده میمردم ولی به روی خودم نیاوردم زدم کنار پیاده شدم رفتم کنارشون یه هندی دستش رو صورتش بود فکش رو چسبیده بود کلاه ایمنییش جلو پاش بود زانوی شلوارش یکم پاره شده بود آروم ناله میکرد! الناز منو دید محل نداد رفتم پیش هندیه به هندی گفتم شرطه فون کراکه بایجان؟ (یعنی: به پلیس زنگ زدی؟) الناز با غیظ نگام کرد آروم گفت از همون اول معلوم بود خیلی حرفه ای هستی! (منظورش این بود که حرفه ای بودی که ما رو خر کردی!) یارو دید هندی صحبت میکنم نالش بیشتر شد! گفت آره داره میاد! خلاصه ازش پرسیدم چی شده؟ گفت داشتم میرفتم این خانم داشته با موبایل حرف میزده اصلا حواسش به من نبود از فرعی اومدم بیرون اینم با سرعت از روم رد شد! یه جوری ناله میکرد حرف میزد که داشتم از خنده میمردم به بدبختی جلو خودم رو گرفته بودم گفتم خیلی خب کیفم رو در آوردم یه 200 درهمی گرفتم طرفش گفت این چیه؟ گفتم تو که از بیمه خسارت میگیری ولی شرطه اومد نمیگی خانم با موبایل صحبت میکرده آخه سنگین جریمش میکنه یه قیافه حق به جانب گرفت قبل از اینکه حرف بزنه گفتم ببین 2تا راه داری یا میگیری یا باید بگیری بعد دستم رو گذاشتم رو فکش فشار دادم از درد بلند داد زد! گفتم پول رو میگیری جلو شرطه حرف بزنی از بیخ فکت رو میشکنم! (واقعا که ایرانی هرجا بره ایرانی بازیش رو در میاره!) یارو یکم غرغر کرد یه چپ نگاش کردم 200 درهمی رو گذاشتم تو جیبش خفه شد! الناز با تعجب به من نگاه میکرد گفتم چیه؟ تا حالا ندیدی دهن کسی رو ببندن؟ یه اخمی کرد گفت واقعا که در حد و شخصیت خودته این کارا یکمی اخم کردم گفتم من فقط میخوام اشتباهی که کردم رو جبران کنم مطمئن باش واسه دل تو نیست یکمی خورد تو ذوقش روش رو اونور کرد همون موقع شرطه اومد هندیه تا شرطه رو دید مادر قحبه شروع کرد به آه و ناله!! شرطه اومد جلو از الناز پرسید چی شده؟ اون توضیح داد رفت سمت هندیه خواست حرف بزنه یه چپ نگاش کردم دستم رو گذاشتم روی فکم! بعد توضیح داد چی شده ولی نگفت با موبایل حرف میزده! شرطه از یارو مدارکش رو گرفت گفت برو 1 ساعت دیگه بیا اداره مرکزی بعد اومد سمت الناز گفت بطاقه (گواهینامه) رو بده الناز کارت ماشین رو داد گفت گواهینامه همرام نیست شرطه یکمی نگاش کرد گفت شما همراه من میایید شرطه زنگ بزنین مدارک بیارن در ضمن همراه نداشتن گواهینامه جرم داره جریمه میشین! من دلم خنک شد یه پوزخندی زدم الناز یجوری با تنفر نگام کرد بعد به شرطه گفت من نمیتونم بیام(خاک بر سر عربی هم بلد نبود انگلیسی غلیظ صحبت میکرد یارو یجوری شد) شرطه یکم نگاش کرد گفت شما بازداشت میشین!!! (البته قیافش معلوم بود یکم مادر قحبه تشریف دارن) دوباره یه پوز خند زدم! الناز برق از چشاش پرید گفت بازداشت؟ شرطه گفت آره ماشین رو گوشه پارک کنید همراه من بیایید زنگ بزنین کفیلتون بیاد گواهینامه هم بیارین! خداییش یه لحظه چشای نگران الناز رو دیدم دلم سوخت دیدم اوضاع خرابه دلم نیومد همینجوری نگاه کنم رفتم جلو عربی به شرطه گفتم یه لحظه بیا یارو رو کشیدم کنار از کیفم گواهینامم رو در آوردم گفتم فعلا اینو ببرین به خودشم بگین زود بره گواهینامش رو بیاره اداره شرطه یارو گفت شما؟ گفتم دوست پسرش هستم گفت نمیشه مسئولیت داره یکمی نگاش کردم موبایلم رو در آوردم گفتم آقای ….. (اونموقع ها رئیس پلیس دبی بود) رئیس کل شرطه کفیل پدره منه میتونم بهش زنگ بزنم مسئولیت حل بشه یکمی نگام کرد گفت نه مزاحمش نشو گواهینامه من رو گرفت رفت سمت الناز گفت من فعلا بطاقه دوست پسرت رو میبرم شما برین بطاقه خودتون رو بیارین اداره مرکزی الناز با تردید به من نگاه کرد بعد گفت مرسی الان میرم میارم.شرطه اومد سمت من گفت شما هم باهاش بیاین برای خودش بهتره ممکنه یکم گیر بدن بهش یه لبخندی زدم گفتم حتما بعد باهاش دست دادم گفت به آقای ….. سلام برسونین گفتم حتما. بعد به هندیه گفت جمع کن موتور رو بیا اداره مرکزی سوار ماشینش شد رفت. رفتم جلوتر ماشین الناز چیز خاصی نشده بود فقط روی سپرش چند تا خط افتاده بود الناز گفت چرا اینکارو کردی؟ اخمی کردم گفتم بخاطر تو نبود یه اخمی کرد چیزی نگفت تو دلم گفتم خوبی بهت نیومده نه؟ دیدم هندیه واساده ما رو نگاه میکنه منم یکم قاطی کرده بودم رفتم پیشش به هندی گفتم مادر جنده برو تا نکشتمت! یارو ترسید یکم غر غر کرد منم یه لگد به موتورش زدم بد بخت سریع جمع کرد موتورش رو رفت منم به الناز گفتم ماشین رو کنار پارک کن بریم گفت تو کجا؟ خیلی جدی گفتم حیف که گواهینامم اونجاست وگرنه میگذاشتم خودت هر غلطی خواستی بکنی در ضمن یارو گفت خودت بیا چون کار من قانونی نبود ممکنه واسه دوست دخترت مشکل ایجاد شه یه اخمی کرد داد زدم گفتم پارک کن من کار دارم نمیتونم تا نصفه شب معطل تو باشم! الناز ترسید سریع سوار ماشینش شد پارک کنه من رفتم تو ماشین نشستم منتظرش موندم ولی خداییش عصبانی که میشم وحشتناک میشم خودم از خودم میترسم! تو آینه خودم رو نگاه کردم یاد حرف ویدا افتادم که همیشه میگفت عصبانی میشی سگ از تو با شرف تر میشه! یه پوز خند زدم الناز بدو بدو اومد سمت ماشین نشست تو گفت بریم گفتم آدرس؟ آدرس رو گفت 20 دقیقه بعد جلو یه برج گفت همینجاست واستا زدم کنار سریع رفت بالا… نیم ساعت بعد جلوی شرطه وایسادم باهم رفتیم تو کارای مدارکش رو انجام داد اون یارو خودش هم بود منو دید خندید به الناز گفت قدر دوست پسرت رو بدون خودم خندم گرفت از حرفش! 20 دقیقه بعدش مدارکش دستش بود آروم آروم اومدیم سمت ماشین تو راه سرش رو انداخت پایین گفت مرسی ممنون آروم گفتم وظیفم بود اون شوخیه مسخر رو جبران کنم رسیدیم جلو ماشین یه نگاهی به ماشین کرد زد روی شونم گفت ای لعنتی همون BMW 545LI بس نبود با BMW Z4 هم میری گدایی؟ خندیدم گفتم زندگی خرج داره قسط لباسام عقب مونده یه خنده خوشگل کرد سوار ماشین شدم شیشه رو دادم پایین گفتم اگه میخوایی ناز کنی سوار نشو با تاکسی برو! یکمی نگام کرد گفت بی تربیت آدم با یه خانم اینجوری رفتار میکنه؟ گفتم از من هرچیزی بر میاد خندید گفت معلومه تا اومد در ماشین رو باز کنه سریع در رو قفل کردم شیشه پایین بود گفتم یه شرط داره با تعجب گفت شرط؟ گفتم صبر کن بعد شاسی رو زدم سقف کروک ماشین خیلی آروم جمع شد رفت عقب (BMW Z4 کوپه 2نفرست و سقفش هم برقیه) الناز با تعجب نگام کرد گفت خب؟ گفتم شرط اینه که من در رو باز نمیکنم باید از روی در بپری بیایی تو بشینی! یه نگاهی به دورو برمون انداخت خیابون شلوغ بود بعضی ها نگامون میکردن گفت دیوونه شدی؟ گفتم نه اصلا چون اون موقع بد رفتاری کردی الان تنبیه میشی! خندید گفت آرا شوخی نکن گفتم بجنب دیرم شده سوار میشی یا نه؟ با تردید گفت آرا تو رو خدا اذیت نکن جلو این همه آدم گفتم مرغ من یک پا بیشتر نداره سوار میشی یا نه؟ یکمی نگام کرد دستش رو گذاشت روی در آروم پرید توی ماشین حالا من هرهر میخندیدم! بلند گفتم ملت ببینین من چطوری دختر سوار میکنم! الناز زد روی پام گفت بی تربیتیت رو نمیشه به ملت اعلام نکنی؟ خندیدم گفتم نچ! حرکت کردم که الناز رو برسونم. تو راه یکمی نگاش کردم گفتم راستی سانیا نسبتش با تو چیه؟ یه اخمی کرد گفت خیلی پر رویی باز اسم اونو میبری! یه مکثی کرد گفت دختر خالمه زدم تو سرم گفتم خاک بر سر من! گفت واسه چی؟ گفتم چرا من از این دختر خاله ها گیرم نیومد؟ اصلا دختر خاله ندارم! خندید گفت کی تو رو تحمل میکنه؟ گفتم به تو چه مگه قراره تو تحملم کنی؟ خندید گفت 100 سال سیاه! تا اینو گفت پام رو گذاشتم رو گاز سرعتم زیاد شد ماشین سقف نداشت یه باد مخوف خورد تو صورتش موهاش رفت عقب دستش رو گذاشت جلو صورتش جیغ زد دیوونه روانی… منم هرهر میخندیدم! نیم ساعت بعد جلو همون برج پیادش کردم گفت بفرمایین بالا؟ خندیدم گفتم مزاحم میشیم حالا فعلا کار دارم یه اخم ناز کرد گفت خاستگاری هم میایی؟ گفتم انشالله اگه قسمت بشه با شلوارک میام که شب هم بمونم بعدم 3 نقطه! بلند زد زیر خنده گفت پر رو اگه این زبون 6متری رو نداشتی باید یک راست میرفتی قبرستون! خندیدم یه چشمک زدم بهش حرکت کردم ساعت رو نگاه کردم نزدیک 12 شب بود! زنگ زدم جاسم گفتم کجایی؟ گفت مک دونالدز شام میخورم!!! گفتم مرتیکه مگه با حیفا شام نخوردیم؟ خندید گفت اون وعده اول بود! گفتم باشه پس واسه منم سفارش بده الان حرکت میکنم میام خندید گفت ایو حبیبی! تلفن رو قطع کردم تو راه حواسم پیش الناز بود. به خودم گفتم تو خودت تکلیف خودت رو میدونی؟ بالاخره از الناز خوشت اومده یا سانیا؟ یکم فکر کردم گفتم هر دوش! از حرف خودم خندم گرفت گفتم خیلی پر رویی حالا کی به تو پا داد؟ زدم تو سر خودم گفتم پا نداد هم پا میگیریم به من شک داری؟ پشت چراغ قرمز تو آینه به خودم نگاه کردم دلم لرزید! ولی مثل همیشه شهوت زورش از همه بیشتر بود…

با جاسم شام دوم رو خوردیم نشسته بودیم به ملت نگاه میکردیم! یه سیگار روشن کردم طبق معمول به مردم خیره شدم آروم گفتم هدف ما از زندگی چیه؟ هرچی فکر میکردم به نتیجه نمیرسیدم! هرچند که تا همین الان هم نرسیدم.احساس سبکی میکردم حد اقل چون اون شوخیه مسخره رو از دل الناز در آورده بودم این احساس رو داشتم همینجور که به جمعیت خیره بودم آروم با خودم زمزمه میکردم…
میون این همه کوچه که بهم پیوسته – کوچه ی قدیمیه ما کوچه ی بن بسته
دیوار کاه گلی یه باغ خشک که پر از شعرای یاد گاریه – مونده بین ما و اون رود بزرگ که همیشه مثل بودن جاریه
صدای رود بزرگ همیشه تو گوشه ماست – این صدا لالایی خواب خوب بچه هاست
کوچه اما هرچی هست کوچه ی خاطره هاست – اگه تشنست اگه خشک مال ماست کوچه ی ماست
توی این کوچه به دنیا اومدیم توی این کوچه داریم پا میگیریم – یه روز هم مثل پدر بزرگ باید تو همین کوچه بن بست بمیریم…
جاسم زد روی شونم گفت کجایی؟ گفتم توی جمعیت خندید گفت چشم چرونی؟ یکمی نگاش کردم لبخندی زدم گفتم ای کاش حس همین کار هم داشتم.یکم بعد پاشدیم رفتیم نیم ساعت بعد جاسم پایین برج خونمون پیادم کرد گفت دستت در نکنه امیدوارم یه روزی جبران کنم یه چشمک زدم گفتم قابلی نداشت بعد خداحافظی کردیم رفتم بالا تا در رو وا کردم رفتم تو موبایلم زنگ خورد شماره الناز بود یه خنده شیطانی کردم گفتم دلت تنگ شد نه؟ تلفن رو جواب دادم گفت خجالت نمیکشی؟ گفتم معلومه نه! حالا واسه چی؟ گفت اول ببین چیه بعد بگو نه واقعا که ذات تو خراب بوجود اومده! گفتم حالا چی شده؟ گفت من یادم نبود ماشین تو خیابون جا مونده تو نباید یادم مینداختی؟ بلند زدم زیر خنده گفتم گرفتیش؟ گفت با اجازه شما بعله با تاکسی رفتم سوار شدم آوردمش الان هم پایین تو پارکینگ خوابیده! خندیدم گفتم نوش جان! حالا تنها خوابیده؟ گفت منظور؟ گفتم خنگی یا خودت رو میزنی به خنگی؟ گفت خیلی بی تربیتی گفتم همینه که هست! حالا تنهاست یا با دافی خوابیده؟ جیغ زد بی ادب بیشعور همه چیزت منحرفه حتی فکر نداشتت خندیدم گفتم بازم همینه که هست! سانیا کجاست؟ مکثی کرد گفت ای بابا تو با اون چیکار داری؟ خیلی هم ازت خوشش میاد! گفتم خوشش نمیاد؟ گفت عمرا نه گفتم خب عیبی نداره یه کاری میکنم خوشش بیاد خندید گفت کور خوندی من احمقم با تو صحبت میکنم اون مثل من نیست خندیدم گفتم تو چقدر ساده ای لوح! (منظور همون ساده لوح) من دست ور دار نیستم باید از من خوشش بیاد! گفت وا؟ دیوونه. خندیدم گفتم شوخی کردم ولی تو که از من خوشت میاد نه؟ جیغ زد نه! پررو! گفتم آدم قدر نشناس حقت بود بازداشت میشدی داد زد خفه شو اگه قراره تو سرم بزنی همون بهتر بازداشت میشدم! گفتم بخاطر این حرفت هم که شده جهنم خودم رو حرام میکنم میام خواستگاریت بعد که زنم شدی یک عمر میزنم تو سرت میگم من نگذاشتم اونشب بازداشت شی! یهو بلند زد زیر خنده گفت دیوونه تو مشکل روانی داری…
نزدیک 1 ساعت باهاش صحبت کردم احساس میکردم روی سانیا حساسه تا اسمش رو میبوردم سریع خیلی جدی جواب سر بالا میداد! آخرش گفتم خب حالا 1 ساعت صحبت کردی نتیجه چی بود؟ گفت تو فکت لقه مثل خاله زنک ها چرت و پرت میگی میخندونی به من چه؟! حالا واسه تو چه فایده ای داشت؟ با صدای کلفت و خش دارم گفتم برای گفتن من شعر هم به گل مانده نمانده عمری و 100 ها سخن به دل مانده! دوباره زد زیر خنده گفت واقعا که تو باید میرفتی سیرک موفقیتت اونجا خیلی بیشتر بود گفتم زندگی خودش سیرکه به نظر تو اینطور نیست؟ گفت وا؟ نه خیر نیست گفتم پس تو چرا با اون موهای بلندت شبیه اسب سیرک شدی؟!! تا اینو گفتم مثل برق گرفته ها گفت بیشعور بی تربیت! خودم از حرف خودم خندم گرفته بود نتونستم جلو خودم رو بگیرم زدم زیر خنده! یهو تق تلفن قطع شد! دوباره زدم زیر خنده مثل دیوونه ها با خودم میخندیدم! یکم گذشت اس ام اس زدم «فکر کردی من زنگ میزنم منت کشی؟ کور خوندی بقول عشقم تنها غروره عصای دستم!» چند لحظه بعد اس ام اس اومد «به درک برو به جهنم» یکمی دو رو برم رو نگاه کردم گفتم چه محبت آمیز! پاشدم رفتم لباس عوض کردم مسواک زدم یه سیگار کشیدم نیم ساعتی طول کشید میخواستم بخوابم اس ام اس اومد بازش کردم الناز نوشته بود «امیدوارم صبح از خواب بیدار نشی» منم نوشتم «خدا از دهنت بشنوه و عمل کنه یک عمره که قبل از خواب اینو میگم» فرستادم رفت خودم رو پرت کردم روی تختم گفتم خدایا حرف منو که گوش ندادی به حرف این عمل کن صبح از خواب بیدار نشم از این زندگی راحت شم همون موقع اس ام اس اومد چشام گرد شد گفتم خدایا راضی به اس ام اس نبودم همون جونم رو بگیری کافیه! اس ام اس رو باز کردم الناز نوشته بود «جیش بوس لالا» منم نوشتم «دومیش (بوس) آنتن نداد لطفا 10 12 بار دیگه تکرار کن!» تا چشام رو بستم صدای اس ام اس اومد گفتم مرض بابا بوست مال خودت صبح باید پاشم برم دنبال 1000 تا بدبختی آروم موبایلم رو برداشتم اس ام اس رو باز کردم الناز نوشته بود «بوس بوس بوس… تا 12» سرم رو تکون دادم گفتم باز ما یه غلطی کردیم موندیم توش همین کم بود.
******
فردا غروبش از باشگاه اومدم بیرون الناز زنگ زد موندم جواب بدم یا نه! گفتم ولش کن حوصله ندارم.دوباره زنگ زد گفتم چیکار کنم؟ شیطان وجودم میگفت جواب بده چیزی نمونده به آخرش یکمی مکث کردم جواب دادم…
سلام چطوری؟
– سلام مرسی تو خوبی؟
بد نیستم
– کجایی؟
از باشگاه اومدم بیرون
– با نون و ماست هیکلت رو اونجوری کردی نه؟
(خندیدم) گیر نده دیگه یه چیز گفتم حالا
– باشگاه کجاست؟
خونه آقا شجاست. به تو چه؟
– بگو اگه نزدیک باشم میخوام بیام
نزدیک نیستی….
خلاصه اینقدر گیر داد با اینکه نزدیک نبود نزدیکش کرد که اومد. کنار ماشینم وایساده بودم کیفم رو گذاشتم توی ماشین دیدم اومده کنارم واستاده یه نگاش کردم گفتم اومدی اینجا که چی بشه؟ خندید گفت همینجوری اومدم. از زیر تمرین اومده بودم بدنم ورم کرده بود یه آستین کوتاه تنم بود الناز دستش رو گذاشت روی بازوم سریع کشیدم عقب گفتم نکن جیزه! خندید گفت بهتم هم میاد با نون و ماست اینجوری شده باشی یکمی نگاش کردم چیزی نگفتم در ماشین رو بستم گفت چند بار قهرمان شدی؟ سرم رو تکون دادم گفتم 3.4 باری شدم حالا اجازه هست برم؟ یه اخم خوشگل کرد گفت کارت دارم که اومدم گفتم خب منم از اول همینو گفتم حالا گوش میدم بگو؟ مکثی کرد گفت از سانیا خوشت اومده؟ اخمی کردم گفتم آره خوشم اومده بود ولی بعدا که اخلاقش رو دیدم کاملا نظرم عوض شد بلا نسبت سگ! زد رو شونم گفت درست صحبت کن دختر خالمه سرم رو تکون دادم گفتم هرکی میخواد باشه یکمی نگام کرد گفتم تموم شد؟ اینو از پشت تلفن هم میشد پرسید گفت نه هنوز نگفتم یه آهی کشیدم خم شدم از توی ماشین بسته سیگارم رو در آوردم بهش تعارف کردم یکی برداشت اول مال اونو روشن کردم بعدم مال خودم رو بهش خیره شدم واقعا خوشگل و ناز بود چشای آبی تیره ای که داشت خیلی بهش میومد. یکم رفتم اونور تر یه باد ملایم میزد چنگ زدم تو موهام میدونستم منظورش از این حرفا چیه ولی خب بحث فقط این نبود مشکل همیشگی رو داشتم اونم ترس! ترس از سرنوشتی که گرفتارش بودم. اومد پشتم واستاد گفت آرا تو از من خوشت اومده درسته؟ آروم خندیدم گفتم آره! ولی همش همین نیست گفت همش چیه؟ باد آروم میزد تو صورتم یاد آهنگ «تکیه بر باد» عشقم داریوش افتادم دلم حوری ریخت مکثی کردم گفتم همش تکیه بر باده خندید گفت یعنی چی؟ گفتم یعنی همین یعنی زندگی من همش تکیه روی باد بوده همیشه هم افتادم اینبار هم همینه گفت چرا میافتی؟ گفتم نمیافتم زندگی نا خواسته میندازه! یکمی مکث کرد گفت همیشه بهمین راحتی جا میزنی؟ خندیدم گفتم جا نمیزنم میترسم از همه زندگی میترسم دوست داشتن واسم شده یه آرزو خندید گفت آرا من نمفهمم چی میگی؟ برگشتم سمتش یه کام از سیگارم گرفتم چشام رو تنگ کردم گفتم خودمم نمیفهمم چی میگم یا چی میاد به سرم فقط میدونم باید از احساس دور شم. یه آهی کشید گفت من که نفهمیدم چی گفتی ولی هر کاری درسته همون رو انجام بده.دستم رو گذاشتم رو شونش یکمی بهش خیره شدم ذهنم مثل یه
Ferari Enzo سرعت داشت! لبخندی زدم گفتم چرا سر راه من سبز شدی؟ گفت من نشدم خودت شدی اخم کردم گفتم من غلط کردم تقصیر اون جاسم بود گفت جاسم کیه؟ گفتم همون پسر عربه شرط بندی کردم باهاش خندید گفت آهان اونشب. دستم رو بردم گذاشتم پشت موهاش آروم دست کشیدم تو صورت هم خیره شده بودیم واقعا نمیدونستم باید چیکار کنم! یا باید قربانی شهوت و احساس میشدم یا باید پشت دست داغ کرده ام رو نگاه میکردم و ازش دوری میکردم.دستم رو برداشتم چشاش رو بست از کنارش رد شدم رفتم سمت ماشینم به ته سیگارم نگاهی کردم گفتم چرا فقط یه قدم به مرگ نزدیک تر؟ جلوی پای الناز رو نگاه کردم زدم تهش یه چرخش خوشگل کرد افتاد جلو پای الناز! آروم گفت تمام هنرت از زندگی همینه نه همین مسخره بازیها؟ عرضه نداری کسی رو دوست داشته باشی هنرت رو تو این چیزا گذاشتی؟ به آسمون نگاهی کردم سرم رو انداختم پایین گفتم من عرضه هیچی ندارم اومد جلو دستم رو گرفت گفت چرا؟ چیزی نگفتم سرم پایین بود زد روی سینم گفت از چی میترسی؟ یه خنده عصبی کردم گفتم شانسم یه جورایی هر دوتامون بغض داشتیم سرم رو تکون دادم گفتم الناز… گفت ساکت دیگه نمیخوام هیچی بشنوم اشک توی چشام جمع شده بود یهو کشیدمش سمت خودم سرش رو گذاشت روی شونم احساس کردم شونم خیس شده فهمیدم اشکاش اومده چند تا قطره اشک روی صورت خودم چکید آروم گفت یه چیزی بگم باورت میشه؟ گفتم بگو؟ مکثی کرد گفت همون شب که دیدمت ازت خوشم اومده بود میدونستم داری دروغ میگی ولی هیچی نگفتم چون هم سانیا نشسته بود هم اینکه میخواستم ببینم آخرش خودت چیکار میکنی آروم خندیدم ادامه داد وقتی شمارم رو بهت دادم میدونستم هدفت چیه من بچه نیستم از همون اول که اومدیم از کنارت رد شدیم از نوع نشستنت نوع سکوتت بوی سیگارت همه چیز معلوم بود ولی وقتی اون اراجیف رو سر هم کردی نخواستم توی ذوقت بزنم اونشب توی آرمان کافه هم میخواستم همه چیز رو برات روشن کنم که میدونم مسخره بازی در میاری ولی وقتی گفتی با سانیا بیا خورد توی ذوقم احساس کردم تو چشت دنبال اونه نه من واسه همین هیچی نگفتم تا به مسخره بازیهات ادامه بدی آخرش هم تمام ناراحتیم رو سرت خالی کردم ولی بازم موقع رفتن داد زدی من از سانیا خوشم اومده بود خشمم بیشتر شد خیلی بهم برخورد واسه همین دیگه ازت منتفر شدم.آروم سرش رو بردم عقب پیشونیش رو بوس کردم گفتم بخاطر همه چیز معذرت میخوام تو خیلی خوبی ولی باور کن مشکل یه چیزه دیگست مشکل خود منم…


ادامه دارد …

نویسنده :Reload

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: