بازنده – قسمت اول

با تشکر از آرا و سایت آویزون

شب خیابون الرقته روی صندلی های بیرونی KFC نشسته بودم با ولع خاصی سیگارم رو میکشیدم و طبق معمول به جمعیت بی پایان خیره بودم.

به خواندن ادامه دهید

سنتوری – قسمت چهارم

گفتم : ماشااله به این کمر ، مشخص شد که خواهر خودمی !!!! من هم جوونتر که بودم تو یک شب تا صبح (6-7ساعت) شاید 10 بار سکس می کردم . هنوزم اگه پاش بیفته پوز خیلی از جوونترها رو میزنم .

به خواندن ادامه دهید

سنتوری – قسمت سوم

بهش گفتم : تحریکت می کنه ، گفت : خیلی زیاد ….

دست راستم رو از پشت گردنش به سینه راستش رسوندم و به آرومی برجستگی بالای سینه اش رو که از سوتینش بیرون زده بود رو میمالیدم .

به خواندن ادامه دهید

سنتوری _ قسمت دوم

دیگه تقریباً مطمئن بودم که خواهرم هم مثل من عاشق سکس هستش و از سکس بدش نمی آد .

بعد از چند روزی که شمال بودیم (اونهم با سپیده و آذر که بعداً در مورد اونهم حتماً باید بنویسم )

به خواندن ادامه دهید

سنتوری- قسمت اول

چند سال پیش زمانی که چند وقتی با مادر و پدرم سر یک موضوعی کنتاکت پیدا کرده بودیم ، تقریباً رفت و آمدم قطع شده بود و ازشون کمتر خبر داشتم .

به خواندن ادامه دهید

من و عموم (قسمت چهارم – عروسی)

نزدیک امتحان های آخر سال بود و من داشتم کم کم خودم رو برای امتحانات آماده می کردم ، هر چند که اکثراً من برای امتحانات مشکلات خاصی نداشتم و تو درس هام زیاد مشکل نداشتم اما خوب بالاخره امتحان بود و اونم امتحان نهایی.

به خواندن ادامه دهید

من و عموم (قسمت سوم)

فردای آن روز که از خانه کامیار اومدم. صبح که به مدرسه رفته بودم یک جورایی می خواستم به همه بچه ها که با هم یکمی صمیمی بودیم بگم که با کامی سکس داشتم.

به خواندن ادامه دهید

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.