این وبلاگها آپ نخواهند شد

سلام به همه  دوستان سکسی سکس برای همه

بدلیل اینکه در چند انجمن فعالیت همزمان دارم

و این وبلاگها هم اگه خیلی فعال باشه زود فیلتر میشه

میتونید با جستجو در گوگل یا یاهو با عنوان
«hal4all«

همیشه به روزترین سایتهای من رو داشته باشید

یا به آدرسهای زیر مراجعه کنید :


بزرگترین انجمن عکس و کلیپ سکسی


بزرگترین انجمن سکس برای همه

سنتوری – قسمت چهارم

گفتم : ماشااله به این کمر ، مشخص شد که خواهر خودمی !!!! من هم جوونتر که بودم تو یک شب تا صبح (6-7ساعت) شاید 10 بار سکس می کردم . هنوزم اگه پاش بیفته پوز خیلی از جوونترها رو میزنم .

Continue reading

سنتوری – قسمت سوم

بهش گفتم : تحریکت می کنه ، گفت : خیلی زیاد ….

دست راستم رو از پشت گردنش به سینه راستش رسوندم و به آرومی برجستگی بالای سینه اش رو که از سوتینش بیرون زده بود رو میمالیدم .

Continue reading

سنتوری _ قسمت دوم

دیگه تقریباً مطمئن بودم که خواهرم هم مثل من عاشق سکس هستش و از سکس بدش نمی آد .

بعد از چند روزی که شمال بودیم (اونهم با سپیده و آذر که بعداً در مورد اونهم حتماً باید بنویسم )

Continue reading

سنتوری- قسمت اول

چند سال پیش زمانی که چند وقتی با مادر و پدرم سر یک موضوعی کنتاکت پیدا کرده بودیم ، تقریباً رفت و آمدم قطع شده بود و ازشون کمتر خبر داشتم .

Continue reading

من و عموم (قسمت چهارم – عروسی)

نزدیک امتحان های آخر سال بود و من داشتم کم کم خودم رو برای امتحانات آماده می کردم ، هر چند که اکثراً من برای امتحانات مشکلات خاصی نداشتم و تو درس هام زیاد مشکل نداشتم اما خوب بالاخره امتحان بود و اونم امتحان نهایی.

Continue reading

من و عموم (قسمت سوم)

فردای آن روز که از خانه کامیار اومدم. صبح که به مدرسه رفته بودم یک جورایی می خواستم به همه بچه ها که با هم یکمی صمیمی بودیم بگم که با کامی سکس داشتم.

Continue reading

من و عموم (قسمت دوم)

سکس دوم من و عموم

بعد از جريان فريد و بعدشم عموم ديگه با هيچ پسري نبودم تا اينکه اوايل تابستان شيرين(يکي از دوستاي صميمي اون موقع و الانم) زنگ زد گفت : با دوست پسرش مي خوان برن بيرون منم باهاشون برم.
Continue reading

من و عموم (قسمت اول )

اين داستان واقعي است
من سارا و الان 23 سالمه اين ماجرا براي 4 سال پيش است حدود 5 ماه بود که با فريد دوست شده بودم .
Continue reading

من و آذر و سپیده (قسمت هشتم-آخر)

پشت سر آذر من هم وارد حموم شدم و قبل از اینکه به دوش آب برسه از پشت بغلش کردم و لبم رو دم گوشش گذاشتم و آروم تو گوشش گفتم : مرسی عزیزم .

Continue reading

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.